معنی ضرب المثل ” توانگری به هنر است نه به مال “

توانگری به هنر است نه به مال

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

همه چیز درباره مفهوم این ضرب المثل: ثروتمند شدن به هنر و مهارت است، نه به پول. و بزرگ بودن به خرد است، نه به سن.

این سخن حکیمانه به ما یادآوری می‌کند که ارزش واقعی یک انسان، به دارایی‌های مادی او نیست. آنچه شخصی را ثروتمند می‌کند، هنر و توانایی‌های درونی اوست. یک فرد بااستعداد و ماهر، حتی اگر پول کمی داشته باشد، به دلیل مهارتش، فردی قدرتمند و ارزشمند محسوب می‌شود.

در بخش دوم نیز تأکید می‌کند که بزرگی و احترام، به سن و سال بالا نیست. فردی که خردمند و عاقل است، حتی اگر جوان باشد، شایسته احترام و بزرگی است. این عقل و دانایی است که به انسان جایگاه و بزرگواری می‌بخشد، نه فقط گذر زمان و پا به سن گذاشتن.

در صورت علاقه‌مندی، مطلب معنی ضرب المثل ” زردآلو را برای هسته اش می خورد “ را از دست ندهید.

پس بیاییم به جای نگاه کردن به ثروت و سن افراد، به هنرهایشان و خردی که دارند، احترام بگذاریم.

توانگری به هنر است نه به مال

در این بخش به بررسی مفهوم یکی از ضرب‌المثل‌های زیبا و پرمعنی از کتاب گلستان سعدی می‌پردازیم. با ما همراه باشید تا این عبارت ارزشمند را بهتر درک کنیم.

برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی ضرب المثل ” کار از کار گذشتن “ مراجعه کنید.

معنی ضرب المثل

ثروت واقعی به مهارت و هنر انسان است، نه به پول و دارایی؛ و بزرگی هرکس به خرد و عقل اوست، نه به سن و سالش.

این جمله برگرفته از داستانی است که سعدی در کتاب گلستان بیان کرده است. در ادامه، ابتدا متن اصلی این داستان را می‌خوانیم و سپس چکیده‌ای از آن ارائه می‌شود:

در این مقاله معنی ضرب المثل ” توی هول ولا ماندن “ اطلاعات مفیدی آمده است.

حکایت توانگری به هنر است نه به مال

در خانه اغرلمش، پسری را دیدم که از هوش و درک فوق‌العاده‌ای برخوردار بود. از همان کودکی، نشانه‌های بزرگی در پیشانی او دیده می‌شد. از فرط خردمندی، گویی ستاره‌ای بلندبالا بر فراز سرش می‌درخشید.

به طور خلاصه، مورد توجه پادشاه قرار گرفت، چون هم زیبایی ظاهری داشت و هم زیبایی باطنی. خردمندان همیشه گفته‌اند: ثروت واقعی به هنر است، نه به مال، و بزرگی به خرد است، نه به سن.

هم‌نوعانش بر مقام او حسادت ورزیدند و او را به خیانت متهم کردند و تلاش بی‌فایده‌ای برای کشتن او انجام دادند.

برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” گل بود به سبزه نیز آراسته شد “ را مطالعه کنید.

> دشمن چه زند چو مهربان باشد دوست

پادشاه از او پرسید: دلیل این دشمنی آنان با تو چیست؟
او پاسخ داد: در سایه لطف خداوندی، من همه را راضی نگه داشتم، به جز حسود را که راضی نمی‌شود مگر با نابودی نعمت‌های من. و اقبال و دولت از آن خداوند باد.

> توانم آنکه نیازارم اندرون کسی
> حسود را چه کنم کو ز خود به رنج در است
> بمیر تا برهی ای حسود کاین رنجیست
> که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست
> شوربختان به آرزو خواهند
> مقبلان را زوال نعمت و جاه
> گر نبیند به روز شپّره چشم
> چشمه آفتاب را چه گناه
> راست خواهی هزار چشم چنان
> کور بهتر که آفتاب سیاه

خلاصه ای از معنی و مفهوم حکایت

پسر یک فرمانده، جوانی بود ثروتمند و خردمند. با اینکه سن زیادی نداشت، از دانش و هنر زیادی برخوردار بود. پادشاه او را در دربار خود جای داد، چون هم چهره‌ای زیبا داشت و هم دلی پاک و اندیشه‌ای نیک. افرادی که به او حسادت می‌ورزیدند، می‌خواستند او را نابود کنند و برای همین، به دروغ او را به کارهای نادرست متهم می‌کردند.

اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً معنی ضرب المثل ” از تو عباسی از من رقاصی “ را بخوانید.

اما پادشاه که آن پسر باهوش را به خوبی می‌شناخت، او را مجازات نمی‌کرد، چون باور داشت که او فردی درستکار و پاکدامن است. به همین دلیل، تلاش دشمنان همیشه بی‌نتیجه می‌ماند. روزی پادشاه از او پرسید: «چرا این همه دشمن داری؟» پسر پاسخ داد: «من همیشه سعی کرده‌ام همه را از خود راضی نگه دارم، به جز حسودان! دلیل دشمنی آن‌ها فقط و فقط حسادت است و چیزی جز از دست رفتن نعمت‌های من، آن‌ها را خوشحال نمی‌کند.»

و درمان حسادت، تنها با مرگ فرد حسود ممکن است!

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *