در مورد اصطلاح “خر از پل گذشتن” چه میدانید؟
این ضربالمثل موقعی به کار میرود که کسی دیگر از یک موقعیت سخت و دشوار عبور کرده و حالا دیگر آن مشکل برایش حل شده است. در چنین شرایطی، دیگران ممکن است شروع به اظهارنظر، پیشنهاد دادن یا انتقاد کنند، در حالی که وقتی واقعاً کمک لازم بود، کسی حاضر نبود.
داستان پشت این ضربالمثل از این قرار است:
روزی خر باربری از روی یک پل چوبی و قدیمی عبور میکرد. به دلیل فرسودگی پل، در میانهی راه، یکی از پاهایش به داخل یکی از سوراخهای پل فرو رفت و در آن گیر کرد. هر چه تلاش کرد نتوانست خود را آزاد کند.
صاحب خر و دیگران سعی کردند به او کمک کنند، اما هیچ راهی جواب نداد. در نهایت، همه ناامید شدند و از ادامه کمک دست کشیدند.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره “.
اما ناگهان، اتفاق غیرمنتظرهای افتاد: خر با یک تلاش ناگهانی و قدرتمند، پای خود را از سوراخ بیرون کشید و به راه خود ادامه داد و از پل عبور کرد.
در این لحظه، همان افرادی که کمی قبل دست از کمک برداشته بودند، شروع کردند به داد و فریاد و گفتن جملههایی مثل: “آفرین! چه قدر قوی بود!”، “اگر من بودم به تو میگفتم چگونه خودت را آزاد کنی!” و حرفهای دیگری از این قبیل.
برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی ضرب المثل ” خر کریم را نعل کردن ” + داستان مراجعه کنید.
در حقیقت، این مثل به افرادی اشاره دارد که در سختترین لحظات کاری نمیکنند، اما وقتی همه چیز حل شد، با توصیه و نظر خود حاضر میشوند.

در این نوشته، به بررسی معنا و مفهوم اصلی یک ضربالمثل کهن و ایرانی میپردازیم. با ما همراه باشید.
معنی ضرب المثل خر از پل گذشتن یعنی چه؟
۱- یعنی به خواستهاش رسیده و دیگر کسی را به حساب نمیآورد.
۲- به کسی گفته میشود که وقتی نیاز دارد، تملق دیگران را میکند؛ اما وقتی کارش راه افتاد، دیگر به آنها توجهی نمیکند.
۳- به فردی گفته میشود که در شرایط عادی خود را بالاتر از دیگران میداند و با تکبر رفتار میکند، اما وقتی نیازمند میشود، نزد همان کسانی که قبلاً نادیدهشان میگرفت، مجبور میشود غرورش را کنار بگذارد تا مشکلش حل شود. با این حال، پس از برطرف شدن نیازش، دوباره رفتار متکبرانهاش را از سر میگیرد.
برای مطالعه بیشتر، به معنی ضرب المثل ” دارندگی و برازندگی “ سری سر بزنید.
مقاله داستان ضرب المثل توبه ی نصوح چیست ؟ و معنی آن حاوی اطلاعات جامعی است.
داستان خرت از پل گذشت
روایت شده است که خرِ بارکشی، بار سنگینی را جابهجا میکرد و قصد داشت از روی یک پل عبور کند. صاحبش آدم متکبّر و بیادبی بود که به هیچکس احترام نمیگذاشت و با همه با خشونت برخورد میکرد. آن مرد مغرور، هرچه تلاش کرد، نتوانست خرش را راضی کند که از پل رد شود. شاید حیوان به خاطر لغزنده بودن پل میترسید، یا شاید هم ارتفاع بلند و درهٔ عمیق زیر پا باعث ترسش شده بود.
او که درمانده شده بود، کناری نشست تا شاید یکی از اهالی روستا از آنجا بگذرد و کمکش کند. ساعتها منتظر ماند تا این که خورشید غروب کرد. در این هنگام، یکی از هممحلهایهایش را دید که سوار بر اسب به سویش میآید.
آن مرد را میشناخت. همان کسی بود که سال گذشته به خاطر طلبی که از او داشت، آبرویش را در میان روستاییان برده بود. مرد مغرور جلو رفت و با چاپلوسی گفت: «چه اسب قشنگی داری! وضعت خوبه رفیق؟ چقدر دلم برایت تنگ شده.»
مرد روستایی پس از سلام و تعارف معمول، با بیاعتنایی خواست به راهش ادامه دهد. اما مرد مغرور، غرورش را کنار گذاشت و التماسکنان از او کمک خواست. وقتی توجه مرد روستایی جلب شد، داستانِ عبور نکردن خر از پل را برایش تعریف کرد.
اگرچه مرد روستایی از رفتار گستاخانهٔ او خوشش نمیآمد، اما دلش به حالش سوخت و در نهایت قبول کرد کمکش کند. او با یک ترفند ساده، خر را به راحتی از روی پل عبور داد و بازگشت. وقتی به این طرف پل رسید، مرد مغرور از آن سوی پل فریاد زد: «فکر نکن با این کارت قهرمانی کردی و بری برای دیگران تعریف کنی و آبروی من را ببری! این وظیفهات بود.»
توصیه میکنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل ” مثل بید لرزیدن “ را مطالعه کنید.
مرد روستایی که از گستاخی او آزرده شده بود، با خود گفت: خدا را شکر که لااقل خرش از پل گذشت! سپس به راه خود ادامه داد.