در این ضرب المثل، از کلمه “قوز” استفاده شده که به معنای برآمدگی یا گوژپشتی روی کمر است. وقتی میگوییم “قوز بالا قوز”، در واقع داریم از یک تصویر واضح و فیزیکی کمک میگیریم تا یک موقعیت دشوار را توصیف کنیم.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره معنی ضرب المثل ” آب که از سرگذشت چه یک وجب چه صد وجب “ بیابید.
برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” از نوكیسه قرض مكن، قرض كردی خرج نكن “ را مطالعه کنید.
این مثل زمانی به کار میرود که یک مشکل یا مصیبت به وجود بیاید و قبل از اینکه بتوانیم آن را حل کنیم، مشکل تازهای از راه برسد و به مشکل اول اضافه شود. درست مانند کسی که یک قوز روی کمرش دارد و ناگهان قوز دیگری روی قوز اول سبک میشود و بارش را سنگینتر و شرایطش را سختتر میکند.
داستان معروفی که برای این ضرب المثل نقل میشود، درباره مردی است که یک قوز داشت. روزی برای کاری به خانه همسایهاش رفت. در آن خانه، بچه کوچکی بود که مشغول بازی کردن بود. ناگهان آن مرد لیز خورد و به زمین افتاد. صاحب خانه که این صحنه را دید، به جای کمک کردن و نگرانی، شروع به خندیدن کرد و گفت: “وای! حالا که زمین خوردی، یک قوز دیگر هم بالای قوزت گذاشتی؟!”
این حرف بیادبانه باعث شد که آن مرد از دست همسایهاش عصبانی شود و برای شکایت نزد حاکم برود. وقتی قاضی ماجرا را شنید، به مردی که قوز داشت حق داد و همسایهاش را به خاطر رفتار زشتش سرزنش کرد.
بنابراین، هر وقت در زندگی با مشکلی روبرو میشویم و بلافاصله دردسر جدیدی پیش میآید، از این ضرب المثل استفاده میکنیم و میگوییم: “واقعاً که قوز بالا قوز شد!” این جمله به خوبی نشان میدهد که چقدر شرایط سخت و غیرقابل تحمل شده است.

در این نوشته، به سراغ مفهوم و داستان پشت ضربالمثل معروف ایرانی «قوز بالا قوز» میرویم. با ما همراه باشید تا این اصطلاح را بیشتر بشناسید.
معنی ضرب المثل قوز بالا قوز
این ضربالمثل برای موقعیتی به کار میرود که فردی یک مشکل دارد، اما نه تنها مشکلش حل نمیشود، بلکه یک دردسر تازه هم به آن اضافه میشود.
معنای آن نشاندهنده بدشانسی و وضعیت سخت است.
گاهی وقتی کسی میخواهد کار نادرست خود را اصلاح کند، به اشتباه، اوضاع را از قبل هم خرابتر میکند.
شبیه این ضربالمثل است که میگویند: میخواست ابرویش را درست کند، چشمش را کور کرد!
در این مقاله معنی ضرب المثل ” دود اگر بالا نشیند كسر شأن شعله نیست “ اطلاعات مفیدی آمده است.
برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی ضرب المثل ” آسمان ریسمان به هم بافتن “ مراجعه کنید.
همچنین وقتی کارها و مشکلات پشت سر هم پیش میآیند و درهم تنیده میشوند، این ضربالمثل مصداق پیدا میکند.
داستان ضرب المثل قوز بالا قوز
در یک روستای کوچک که در میان جنگلی بزرگ قرار داشت، مردم سادهدلی زندگی میکردند. در میان آنها دو مرد زندگی میکردند که هر دو روی پشتشان برآمدگی داشتند، که به آن قوز میگویند. این دو نفر از این موضوع بسیار ناراحت بودند و هر کاری که به ذهنشان میرسید انجام داده بودند تا از شر آن خلاص شوند، اما هیچکدام از راهها نتیجهای نداده بود.
شبی، یکی از آن دو نفر از خواب بیدار شد. هوا آنقدر روشن بود که فکر کرد صبح شده است. او که همیشه سعی میکرد پیش از دیگران به حمام عمومی برود تا کمتر مورد تمسخر قرار گیرد، بستهاش را برداشت و به سمت حمام راه افتاد. وقتی نزدیک در شد، از داخل حمام صداهایی شنید، اما چندان توجهی نکرد. طبق عادت، لباسهایش را درآورد و به تنهایی وارد بخش خزینه شد. اما با صحنهای غیرمنتظره روبرو شد: گروهی در آنجا بودند و با شادی در حال رقص و پایکوبی بودند. مرد قوزپشت که سالها بود در هیچ مراسم شادی شرکت نکرده بود، از دیدن این صحنه خوشحال شد و بدون معطلی به جمع آنها پیوست و شروع به رقصیدن کرد.
متوجه شد که این گروه، از اجنه هستند و برای مراسم عروسی، داماد را به حمام آوردهاند. اجنه از این که مرد با آنها همراهی کرد، خوششان آمد. وقتی زمان رفتن فرارسید، یکی از اجنه به او گفت: “از رفتار خوشروی تو خوشمان آمد. اگر آرزویی داری، بگو تا برآورده کنیم.” مرد که بزرگترین آرزویش محو شدن قوزش بود، گفت: “اگر میتوانید، این برآمدگی پشتم را از بین ببرید.”
یکی از اجنه دستش را روی پشت مرد کشید و در یک لحظه، قوز ناپدید شد. وقتی مرد به خانه برگشت، مادرش با تعجب پرسید: “چه اتفاقی افتاده؟ قوزت کجا رفته؟” مرد ماجرا را تعریف کرد و از مادرش لباس تمیز و نو خواست تا بپوشد و بعد از مدتها با خیال راحت در روستا قدم بزند. وقتی از خانه بیرون آمد، همه با تعجب میپرسیدند: “چه شد؟ قوزت چه شد؟” و او با شادی داستان را برایشان بازگو میکرد.
خبر این اتفاق به گوش مرد دوم که او هم قوز داشت رسید. او هم تصمیم گرفت صبح روز بعد به حمام برود، همان کار را تکرار کند و از اجنه بخواهد قوزش را نیز بردارند.
توصیه میکنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل ” ظاهر و باطنش یکی است “ را مطالعه کنید.
چند روز بعد، مرد دوم نیز صبح زود به حمام رفت و بیمقدمه شروع به رقص و شادی کرد. اما آن روز، اجنه در حمام جمع شده بودند تا برای یکی از بزرگانشان که از دنیا رفته بود، عزاداری کنند. در آن فضای غمگین، رقص و شادی مرد دوم باعث ناراحتی و خشم اجنه شد. یکی از آنها با عصبانیت نزدیک شد و یک قوز دیگر به قوز قبلی او اضافه کرد و گفت: “برو، و دیگر در مراسم عزای ما شادی نکن.”
اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی ضرب المثل ” پز عالی، جیب خالی “ را از دست ندهید.
شعر گوژپشت
شبی، یک مرد کوهاندار به حمام رفت. در آنجا، گروهی از پریها را دید که در حال جشن و شادی بودند. از خوشحالی، آنها را با نامهای زیبا صدا کرد و شروع به رقصیدن و خندیدن کرد و باعث شد پریها هم بخندند. پریها، کوهان پشت او را برداشتند و او را به عنوان دوست خود پذیرفتند.
برای درک عمیقتر این موضوع، مطلب معنی ضرب المثل ” عقلش پس کله شه “ را بخوانید.
توصیه میشود به مطالعه مقاله معنی ضرب المثل ” از ناعلاجی به خر میگه خانوم باجی “ ادامه دهید.
شبی دیگر، پریها به سراغ حمام دویدند. مرد کوهاندار دیگری که این داستان را شنیده بود، با این فکر که هر کدام از پریها غمگین هستند و در آن شب، یکی از عزیزانشان را از دست دادهاند، قدم به آن جمع سوگوار گذاشت؛ جایی که جای شادی نبود. پریها به جای برداشتن کوهانش، کوهان دیگری بر کوهان اول اضافه کردند و او ناآگاهانه، با دو کوهان به رقصیدن ادامه داد.
آن را نادان مینامند که هر کاری را در هر جایی انجام میدهد؛ اما انسان خردمند، هر کاری را در جای مناسب خود انجام میدهد.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” جان به عزرائیل نمی دهد “.