در این نوشته از تاپناپ، شعر «کار و تلاش» را به زبان ساده توضیح دادهایم. معنی واژهها را بیان کردهایم، کلمات متضاد و مرتبط را جمعآوری کردهایم و همچنین کلماتی که نوشتنشان ممکن است سخت باشد را برای تمرین بیشتر در نظر گرفتهایم. همهٔ این مطالب را به شکلی منظم و روشن چیدهایم تا هم در کلاس درس قابل استفاده باشد و هم برای خواندن در خانه مفید واقع شود.
معنی شعر کار و تلاش پنجم ابتدایی
سلیمان نبی در مسیر خود مورچهای را دید که با پای یک ملخ درگیر شده بود و با تمام قوا میکوشید تا آن را از پای درآورد.
مورچه با سختی فراوان خود را به این سو و آن سو میکشید و زیر وزن آن بار سنگین، مدام خم میشد.
برای مطالعه بیشتر، به معنی کلمات درس آوای گنجشکان فارسی ششم ✅ هم خانواده و متضاد و خلاصه سری سر بزنید.
با هر تندبادی از مسیرش منحرف میشد و با هر نسیمی مانند پر کاه به هوا بلند میگشت.
آنقدر مصمم و تلاشگر بود که از همه چیز غافل شده بود و فقط به کار خود فکر میکرد.
سلیمان به او گفت: ای موجود بیچاره و ناآگاه! چرا از حکومت بزرگ سلیمان بیخبری؟
بیا از همین راه به کاخ پادشاهی بیا و از سفرهی ما هر چه میخواهی بخور.
چرا باید اینقدر رنج بکشی و تمام عمرت را به حمل بار بگذرانی؟
اینجا محل عبور مردم است؛ نکند پای کسی روی تو گذاشته شود.
این بار سنگین را بیهوده به دوش نکش و برای راحتی بدن، جان خود را عذاب نده.
مورچه گفت: از مهمانی و نعمت با من کمتر حرف بزن؛ زیرا ما قناعت را به راحتی و فراوانی ترجیح میدهیم.
ما با کسی کاری نداریم؛ چون هم ذخیره داریم و هم جایی برای نگهداری آن.
من به این زحمت میارزم؛ زیرا امید آسایش دارم و این پای ملخ را با صد گنج هم عوض نمیکنم.
اگر میخواهی همیشه موفق باشی، از مورچه روش صبر و پشتکار را یاد بگیر.
به راهی نرو که گرفتار شوی، و کاری نکن که خردمندان به تو بخندند.
در کارهایت عاقل و آیندهنگر باش و کار امروز را به فردا نینداز.
در جوانی تلاش کن، زیرا جوانی سرمایه و پشتوانهی پیری است.
معنی کلمات درس هفدهم کار و تلاش پنجم
| واژه / عبارت | معنی روان |
|---|---|
| سلیمان | پیامبری که بر انسانها، جنها و جانوران فرمان میراند. |
| مهارت | تواناییِ انجام سنجیده و درستِ یک کار. |
| موری | یک مورچه؛ حشرهای ریز از تیرهٔ مورچهها. |
| حساب کردن | شمارش و محاسبهٔ اعداد یا مقدارها. |
| وزان | کوتاهشدهٔ «و از آن». |
| اختر شناسی | دانشِ بررسی ستارگان، سیارات و پدیدههای آسمانی. |
| گران | سنگین و پروزن؛ دارای بار یا ارزش زیاد. |
| حکمت | داناییِ ژرف و فهمِ سنجیده؛ فرزانگی. |
| کاه | ساقهٔ خشکِ غلات؛ پوشالِ گندم و جو. |
| ناگزیر | بیچاره و ناچار؛ چارهناپذیر. |
| سعی | کوششِ پیگیر برای رسیدن به مقصود. |
| نان آور خانه | کسی که هزینه و نیازهای خانواده را فراهم میکند. |
| فارغ | آسوده و بیدغدغه؛ راحت. |
| یاور | کمککار و یاریدهنده. |
| به تندی | با شتاب؛ به سرعت. |
| کسب علم و معرفت | بهدستآوردنِ دانش و شناخت. |
| مسکین | بینوا و نیازمند. |
| مهرگان | فصل پاییز؛ آغاز پاییز. |
| ملک | سرزمین و قلمرو. |
| دانستم | فهمیدم و دریافتم. |
| خونابه خوردن | رنجِ بسیار بردن؛ سختی کشیدن. |
| عزم | اراده و قصدِ جدی. |
| میازار | آزار مده؛ آسیب نرسان. |
| شدم | رفتم؛ رهسپار شدم. |
| سور | جشن و مهمانیِ شادی. |
| عالمان | دانایان و خردمندان. |
| قناعت | بسندهکردن به داشتهها و پرهیز از اسراف. |
| مردم عادی | تودهٔ مردم؛ عامه. |
| توشه | آذوقه و خوراکِ راه. |
| دیار | سرزمین و ناحیه. |
| گنج | دارایی و گوهرهای ارزشمند. |
| پژوهش | کاوش و تحقیقِ سامانمند. |
| همواره | پیوسته؛ همیشه. |
| خردمندانه | بهگونهای عاقلانه و سنجیده. |
| کامکاری | کامیابی و خوشبختی. |
| چه بسا | بسا و بسیار؛ فراوان پیش میآید. |
| رسم | روش و شیوهٔ پایدار. |
| پرسشگر | سؤالکننده؛ کسی که میپرسد. |
| بردباری | شکیبایی و صبوری. |
| هوشمندی | آگاهی و تیزفهمی. |
| هشیاران | عاقلان و دانایان. |
| در دل داشت | نیتِ رفتن به کعبه را در سر میپروراند. |
| گَه | کوتاهشدهٔ «گاه». |
| به سبب | از بابتِ؛ به علتِ. |
| تدبیر | چارهاندیشی برای حلّ مشکل. |
| پس از درگذشت مادر | بعد از مرگِ مادر. |
| عاقل | دانشور و خردمند. |
| راهزنی | دزدی و غارت در راهها. |
| بینا | آگاه و هوشیار؛ دوربین. |
| سکه | پولِ فلزیِ ضربشده. |
| پیرایه | آرایه و زیور؛ آنچه زیبایی میبخشد. |
| صادق | راستگو و درستکردار. |
| اینک | اکنون؛ همین لحظه. |
| دینار | سکهٔ زر؛ پولِ طلایی. |
| پیشگاه | صحن و محوطهٔ پیشِ روی بنا. |
| توشه ی من است | مایهٔ آذوقهٔ سفرِ من بهشمار میرود. |
| حضور یافته ام | آمدهام و مشرف شدهام. |
| ناپسند | نکوهیده و زشت. |
| جایگاه | منزلت و رتبه. |
| صمیمی | نزدیک و یگانهدل. |
| رحمت حق بر آنان باد | خداوند بر آنان رحمت ارزانی دارد. |
| هم نشین | دوست و هممجلس. |
| شوق آموختن | علاقهٔ بسیار به یادگیری. |
| خاکیان | آدمیانِ روی زمین؛ انسانها. |
| مکتب | مدرسه؛ دبستان. |
| برکرده اند | بالا بردهاند؛ افراشتهاند. |
| از بر کردم | حفظ کردم و به خاطر سپردم. |
| خاکدان | جهانِ خاکی؛ دنیا. |
| آداب | روشها و رسومِ نیکو. |
| ضمیر | باطن و درونِ انسان. |
| معین کرد | مشخص و معلوم ساخت. |
| لطف | مهربانی و رحمت. |
| پر مهر | سرشار از محبت. |
| پرتو | تابش و روشنایی. |
| اثر گذار | تأثیرگذار و مؤثر. |
| معرفت | شناختِ درست و آگاهیِ ژرف. |
| ماندگار | پایدار و دیرپا. |
| بپرور | پرورش بده و شکوفا کن. |
| بدگویی حسودان | بدزبانـی و بدنامکردن از سوی حسودان. |
| نیک | خوب و پسندیده. |
| رانده شده | اخراج و دور ساختهشده. |
| ملک | پادشاه؛ شهریار. |
| خوارزم | سرزمینی که ابوریحان بیرونی در آن میزیست. |
| غافلان | بیخبران و ناآگاهان. |
مخالف و متضاد درس هفدهم کار و تلاش پنجم
کوشش در برابر تنبلی است.
رنج و مشقت در برابر آسودگی است.
سنگین در برابر سبکی است.
خم شدن در برابر ایستاده و راست بودن است.
غبارآلود در برابر پاکی و تمیزی است.
راه درست در برابر راه نادرست است.
باد و تندباد در برابر آرامش و سکون است.
بیکاری و بیکاری در برابر سرگرمی و مشغولیت است.
نیازمند در برابر ثروتمند است.
نادان در برابر دانشمند است.
آبادی و سازندگی در برابر خرابی است.
کاخ مجلل در برابر کلبه کوچک است.
بیفایده در برابر سودمند است.
آزار و اذیت در برابر محبت و دوستی است.
جشن و شادی در برابر سوگواری است.
قناعت و میانهروی در برابر اسراف و زیادهروی است.
ذخیره و تدارک در برابر بیذخیرگی است.
امیدواری در برابر ناامیدی است.
آسایش در برابر سختی است.
گنج و ثروت در برابر تهیدستی است.
کامیابی و موفقیت در برابر شکست است.
شکیبایی در برابر بیتابی است.
جوانی و شکفتگی در برابر پیری و کهولت است.
فصل بهار در برابر فصل پاییز است.
هم خانواده درس هفدهم کار و تلاش فارسی پنجم
تلاش و کوشیدن
زحمت و رنج بردن، زندگی بدون سختی
مسیر، رهرو، راهنما، برنامهریزی، چارهجویی
باد، بادگیر، دستگاه اندازهگیری باد، منطقه پر باد
آسوده، بیقید، دانشآموخته، دلآسوده
نیازمند، نیازمندی، مانند نیازمندان
سرزمین، کشور، منسوب به سرزمین، پادشاهی
کاخ، ساکن کاخ، مانند کاخ
بیفایده، بیفایدگی، سخن بیفاید
آذیت، آزارگر، آزاردهنده، ایجادکننده رنج، آسیبدیده
جشن، جشن و پایکوبی، شادی و سرور
قناعت، قانع، اهل قناعت، بهصورت قانع
ذخیره، کیف ذخیره، انبار آذوقه، بدون توشه
امید، امیدوار، امیدواری، ناامید
آسایش، راحتی، راحتطلب، راحتطلبی
گنج، گنجینه، جوینده گنج، خزانهدار، دفتر گنج
کامیابی، کامیاب، بهگونهای موفق، رسیدن به آرزو
شکیبایی، شکیبا، بهگونهای صبور
جوانی، جوان، جوانسال، دل جوان، جوانمرد
بهار، منسوب به بهار، شعر بهاری، بهاری
چارهجویی، چارهساز، راهحلها، اندیشمند
خردمند، خرد، معقول، بهگونهای عاقلانه، مبتنی بر خرد
بینا، بینایی، بیناتر، نابینا
تلاش، کوشیدن، پرتلاش، تلاشگر
کلمات سخت املایی درس هفدهم فارسی پنجم
سلیمان مانند مورچه و ملخ، از تلاش دست برنداشت. او که پادشاهی ثروتمند بود، از آزار بیجهت دیگران دوری میکرد. به او گفته بودند که اگر شکیبایی و قناعت پیشه کنی، مانند افراد دانا و هوشیار، زندگیات آراسته و زیبا خواهد شد.
مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه حاوی اطلاعات جامعی است.
صفحه ۱۳۲
گاهی اوقات در زندگی با مشکلات و سختیهای زیادی روبرو میشویم که تحمل آنها سخت به نظر میرسد. در این شرایط، ممکن است احساس ناامیدی کنیم و فکر کنیم که هیچ راه حلی وجود ندارد. اما باید به یاد داشته باشیم که این لحظات سخت، همیشگی نیستند و پایان خواهند یافت.
همانطور که شب تاریک به صبح روشن تبدیل میشود، مشکلات ما نیز به تدریج برطرف خواهند شد. مهم این است که در این مسیر، صبر و ایمان خود را از دست ندهیم و به خداوند توکل کنیم. او که جهان را آفریده، قطعاً بر تمام امور我们的生活 آگاه است و بهترین راهها را برای ما مقدر میکند.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی شعر نیایش فارسی ششم صفحه 114 ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه.
پس در برابر مصیبتها شکیبا باشیم و بدانیم که پس از هر سختی، آسانی و راحتی در انتظار ماست. این یک وعده الهی است که هیچگاه تغییر نمیکند.