هم خانواده کلمه مسافر + مترادف و معانی کلمه مسافر

هم خانواده کلمه مسافر

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

هم خانواده کلمه مسافر

واژه‌های هم‌خانواده «مسافر» شامل مسافرت، سفیر، سفرا و سفارت می‌شوند. تمام این کلمات ریشه مشترکی دارند. مسافر در زبان فارسی به کسی گفته می‌شود که از یک مکان به مکان دیگری نقل مکان می‌کند.

واژه‌های مترادف و هم‌معنی مسافر نیز عبارت‌اند از: سفرکننده، توریست، جهانگرد، سیاح و مهاجر. شما می‌توانید از این کلمات به جای مسافر استفاده کنید.

همچنین معادل‌های فارسی قدیمی‌تر برای مسافر، کلماتی مانند رهنورد، رهسپار و گشتار هستند که ممکن است امروزه کمتر شناخته شده و رایج باشند. برای روشن‌تر شدن معنای این واژه، بهتر است نگاهی به تعریف آن در فرهنگ‌های معتبر فارسی بیندازیم.

در لغتنامهٔ دهخدا، مسافر به معنای «جمع سفر»، کسی که در راه است، رهرو و مسافر معنی شده است. فرهنگ معین نیز آن را به صورت «سفرکننده» و «کسی که سفر می‌رود» تعریف کرده و در فرهنگ عمید هم به‌عنوان رهرو و سالک آورده شده است.

توصیه می‌شود به مطالعه مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه ادامه دهید.

بیشتر بخوانید:
هم خانواده کلمه سفر

برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب معنی کلمات درس آوای گنجشکان فارسی ششم ✅ هم خانواده و متضاد و خلاصه را بخوانید.

برای گسترش دانش خود، مقاله معنی شعر نیایش فارسی ششم صفحه 114 ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را مطالعه کنید.

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *