هم خانواده کلمه خوردن
کلمه «خوردن» یک واژه فارسی است و به عنوان مصدر فعل «خور» به کار میرود. این کلمه معانی گوناگونی دارد، اما مهمترین معنای آن، تناول کردن و آشامیدن است که حتماً با آن آشنا هستید.
واژههای همخانواده آن عبارتاند از: خوردنی، خوراندن، خور، خوراک و خورش. این کلمات از یک ریشه گرفته شدهاند و در اصل به معنای تناول کردن هستند.
همانطور که اشاره شد، معنی «خوردن» بستگی به جمله و موقعیتی دارد که در آن استفاده میشود. برای نمونه، در عبارتهایی مانند «شکست خوردن» یا «برخوردن»، دیگر به معنای خوردن غذا نیست؛ بلکه به ترتیب به معنای پذیرفتن شکست و روبرو شدن با چیزی است. یادگیری این تفاوتها به شما کمک میکند جملههای بهتری بسازید و در نگارش مهارت بیشتری پیدا کنید.
مقاله معنی شعر نیایش فارسی ششم صفحه 114 ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه حاوی اطلاعات جامعی است.
توصیه میکنیم حتماً مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را مطالعه کنید.
همچنین این واژه گاهی به معنای سازگاری و جور بودن نیز به کار میرود. مثلاً وقتی میگوییم: «این دو به هم میخورند» یعنی با هم سازگارند و کنار هم مناسب هستند.
برخی از مترادفهای کلمه خوردن عبارتاند از:
تغذیه کردن، صرف کردن، تناول کردن، اکل، جویدن، نوشیدن، آشامیدن، نوش کردن، میل کردن، تحلیل بردن، نابود کردن، تلف کردن، سوء استفاده کردن، بالا کشیدن، بر باد دادن، واپس ندادن، فرسوده شدن، سائیده شدن و هدر دادن.
اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی کلمات درس آوای گنجشکان فارسی ششم ✅ هم خانواده و متضاد و خلاصه را از دست ندهید.
در فرهنگ لغت دهخدا، خوردن به معنی بلعیدن غذا، فروبردن خوراک از گلو، تناول، جویدن غذاهای جامد، اوباریدن و خائیدن آمده است.
فرهنگ معین نیز برای این کلمه معانی زیر را ذکر کرده است:
نوشیدن، تناول کردن، شکست خوردن، مغلوب شدن، مناسب بودن، جور بودن، مقارن شدن، اصابت کردن و همزمان شدن.
در فرهنگ عمید نیز معنی خوردن اینگونه بیان شده:
گذاشتن چیزی در دهان، فروبردن از گلو، نوشیدن، کتک خوردن، اصابت کردن، هماهنگ بودن، برخورد کردن و ساییدن.
بیشتر بخوانید:
هم خانواده کلمه مصرف