گاهی در زندگی مشکلات و سختیهایی پیش میآید که آدم احساس میگیرد در یک جای بسته و بدون راه حل گرفتار شده است. در چنین مواقعی، این ضربالمثل به ما یادآوری میکند که ناامید نشویم؛ چرا که همیشه راه دیگری برای نجات و گشایش وجود دارد.
این عبارت زیبا به ما میگوید که اگر از یک ستون یا یک راه، نتیجهای نگرفتی، ناامید نشو و به سراغ راههای دیگر برو. درست مانند کسی که در مکانی با چندین ستون باشد و اگر یکی از آنها به کارش نیامد، میتواند از ستون بعدی کمک بگیرد. زندگی هم همین طور است؛ اگر یک در بسته شد، درهای دیگری هستند که به روی تو باز خواهند شد.
پس این ضربالمثل درس صبر و امید میدهد و تشویقمان میکند که در مواجهه با مشکلات، انعطافپذیر باشیم و به دنبال راهحلهای جدید بگردیم.

در این نوشته، با مفهوم و معنای واقعی این ضربالمثل کهن ایرانی آشنا خواهید شد. همراه ما باشید.
برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” دل به دریا زدن “ را مطالعه کنید.
برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی ضرب المثل ” دستش نمک نداره “ مراجعه کنید.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره معنی ضرب المثل ” به هر سازی رقصیدن “ بیابید.
توصیه میکنیم این مطلب معنی ضرب المثل ” هنوز دهنش بوی شیر میده “ را حتماً بخوانید.
معنی از این ستون به آن ستون فرج است
1- گاهی با عوض کردن روش و جایگاه قبلیمان در زندگی، میتوانیم به موفقیت برسیم.
2- این ضربالمثل زمانی به کار میرود که فرد در سختترین شرایط قرار دارد و نشاندهنده امید حتی در تاریکترین لحظات زندگی است.
3- درجا زدن و بیتحرکی باعث پیشرفت نمیشود. حرکت و تلاش سازنده، کلید رسیدن به موفقیت است.
داستان و ریشه این ضرب المثل
مرد جوانی برای سفر به شهری دور رفت. درست همان شب، یک قتل در آن شهر رخ داد. مأموران، این مسافر ناشناس را نزدیک محل جنایت دستگیر کردند و پیش قاضی بردند. چون مرد نتوانست بیگناهی خود را ثابت کند، قاضی به اشتباه حکم اعدام او را صادر کرد.
روز بعد، او را به یک تیر چوبی بستند تا مجازات شود. مرد مدام میگفت: «من بیگناهم، بعداً از این کار پشیمان خواهید شد.» اما جلاد پاسخ داد: «من فقط باید دستور را اجرا کنم.» سپس از او پرسید: «آخرین خواستهات چیست؟»
مرد که حس کرد مرگ نزدیک است، گفت: «مرا به آن تیرِ دیگر ببندید و اعدام کنید.» جلاد فکر کرد او میخواهد فرار کند و این فقط یک بهانه است. با تعجب گفت: «این چه درخواست عجیبی است!»
مرد پاسخ داد: «طبق رسم، اگر آخرین خواسته محکوم به کسی آسیب نزند، باید انجام شود.» جلاد با احتیاط، او را باز کرد و به تیر مجاور بست.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” وقت طلاست “.
در همین لحظه، حاکم با همراهانش از آنجا عبور کرد. او دید مردم دور میدان جمع شدهاند. وقتی علت را پرسید، گفتند: «میخواهند مردی را اعدام کنند.» حاکم پرسید: «چه کسی را؟» جلاد جلو آمد و حکم قاضی را نشان داد.
حاکم گفت: «مگر دستور جدید قاضی به شما نرسیده است؟» جلاد گفت: «خیر، آخرین دستور همین بود.» حاکم توضیح داد: «این مرد بیگناه است، او را آزاد کنید. قاتل واقعی دیشب خودش به کاخ من آمد. وقتی شنید این مرد به جرم او اعدام میشود، ناراحت شد و با وجود ترسش، خود را معرفی کرد. من هم او را نزد قاضی فرستادم و درخواست کردم مجازاتش سبکتر شود.»
مرد مسافر را آزاد کردند. او سپس گفت: «اگر مرا از آن تیر به این تیر منتقل نمیکردید، تا الآن اعدام شده بودم. اگر خدا بخواهد، گاه نجات فقط به فاصلهی یک تیر است.»
پیشنهادی: ضربالمثل «در ناامیدی بسی امید است»
برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” تا کور شود هر آنکه نتوان دید “ را مطالعه کنید.