معنی ضرب المثل ” دندان طمع را کندن ” + داستان

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

همه چیز درباره مفهوم ضرب المثل “دندان طمع را کَندن”

این ضرب‌المثل تصویر جالبی را در ذهن ما ایجاد می‌کند. منظور از “دندان طمع” همان میل شدید و حرصی است که برای به دست آوردن چیزی در وجودمان ریشه می‌دواند، درست مانند دندانی که در لثه محکم شده است.

وقتی می‌گوییم کسی “دندان طمعش را کَند”، یعنی به طور کامل و برای همیشه، دست از آرزو و میل سیری‌ناپذیرش برای چیزی کشیده است. او دیگر چشم‌داشتی به آن چیز ندارد و کاملاً از آن منصرف شده است.

برای یادگیری پیشرفته، به معنی ضرب المثل ” آب در هاون کوبیدن “ مراجعه کنید.

این اصطلاح معمولاً در موقعیت‌هایی به کار می‌رود که:
* شخصی پس از تلاش بسیار، به این نتیجه برسد که به خواسته‌اش نخواهد رسید.
* یا پس از یک شکست بزرگ، ناامید شود و دیگر دنبال آن هدف نرود.
* یا با درک واقعیت، بپذیرد که آن چیز متعلق به او نیست یا به صلاحش نیست.

به بیان ساده‌تر، “دندان طمع کندن” یعنی آدم دست از تلاش برای چیزی بردارد که می‌داند دیگر نمی‌تواند به آن برسد یا دریافتش برایش امکان‌پذیر نیست. این کنار کشیدن، همراه با یأس و ناامیدی است و نشان می‌دهد که امید به طور کامل از بین رفته است.

برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی ضرب المثل ” موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می بست “ مراجعه کنید.

ضرب المثل دندان طمع را کندن

در این نوشته، به بررسی مفهوم و داستان پشت ضرب‌المثل ایرانی «دندان طمع را کَندن» از کتاب فارسی پایهٔ پنجم می‌پردازیم. در ادامه با ما همراه باشید.

معنی ضرب المثل دندان طمع را کندن

دندان طمع کندن یعنی چه؟

این ضرب‌المثل سه معنی اصلی دارد:

۱. یعنی دست از آرزوی چیزی کشیدن و دیگر به آن امیدوار نبودن.
۲. یعنی وابستگی شدید به چیزی را کنار گذاشتن و از آن دل کندن.
۳. خود کلمه “طمع” به معنای حرص زدن، چشم‌داشتن به چیزی یا پول‌دوستی است. پس “دندان طمع کندن” یعنی دست از حرص و زیاده‌خواهی برداشتن.

چه وقت از این ضرب‌المثل استفاده می‌کنیم؟

وقتی کسی در شرایطی قرار می‌گیرد که می‌خواهد با ولع و حریصانه، پول یا چیزهای دیگر را جمع کند و به مقدار کم قانع نیست. در این مواقع استفاده از این ضرب‌المثل مثل یک هشدار و زنگ بیدارباش است تا فرد از کار خود دست بکشد و خودش را در دام حرص و طمع گیر نیندازد.

داستان ضرب المثل

پادشاهی بر سرزمین بزرگی فرمانروایی می‌کرد، اما با این حال، همیشه در زندگی خود احساس نارضایتی می‌کرد و دلیل اصلی این ناخرسندی را نمی‌دانست. روزی، هنگامی که پادشاه درون کاخ در حال قدم زدن بود، از کنار آشپزخانه گذشت و صدای آواز شادی را از داخل شنید. با دنبال کردن صدا، به آشپزی برخورد که چهره‌اش از شادی و خوشبختی می‌درخشید.

این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” شب دراز است و قلندر بیدار “.

پادشاه با تعجب از او پرسید: «چرا این‌قدر خوشحالی؟» آشپز پاسخ داد: «اعلیحضرت، من یک آشپز ساده‌ام. تمام سعی‌ام را می‌کنم تا همسر و فرزندانم را خوشحال نگه دارم. ما یک خانه کوچک حصیری داریم و خوراک و پوشاکمان به اندازه کافی هست. به همین دلیل، من از زندگی‌ام راضی و خوشحالم.»

پس از شنیدن این حرف‌ها، پادشاه موضوع را با وزیر خود در میان گذاشت. وزیر به او گفت: «قربان، این آشپز هنوز به «گروه ۹۹» نپیوسته است. اگر عضو این گروه نشود، یعنی واقعاً آدم خوشبختی است.» پادشاه پرسید: «گروه ۹۹ چیست؟»

وزیر توضیح داد: «اگر می‌خواهید بدانید گروه ۹۹ چه مفهومی دارد، کاری کنید که یک کیسه محتوی ۹۹ سکه طلا را جلوی در خانه آشپز بگذارید. آن وقت خودتان همه چیز را خواهید فهمید.»

پادشاه دستور داد تا چنین کیسه‌ای را شبانه جلو در خانه آشپز قرار دهند. وقتی آشپز به خانه برگشت و کیسه را دید، آن را به داخل اتاق برد و باز کرد. با دیدن سکه‌های طلا، اول شوکه شد و بعد از شدت خوشحالی، سر از پا نمی‌شناخت. سکه‌ها را روی میز ریخت و شروع به شمردن کرد. تعداد آن‌ها ۹۹ تا بود. با خودش فکر کرد: «حتماً یک سکه گم شده!» دوباره و دوباره شمرد، اما باز هم عدد ۹۹ به دست آمد.

او با خودش کلنجار می‌رفت که چرا ۱۰۰ سکه کامل نیست و یک سکه کم است. تمام خانه و حیاط را برای پیدا کردن آن یک سکه گشت، اما چیزی نیافت و در نهایت، خسته و ناامید، دست از جستجو کشید.

از آن شب به بعد، آشپز تصمیم گرفت بیشتر از همیشه کار کند تا بتواند آن یک سکه طلای missing را به دست آورد و دارایی‌اش را به ۱۰۰ سکه برساند. آن‌قدر سخت کار می‌کرد که دیروقت به خانه می‌آمد و صبح‌ها خسته و کسل از خواب بیدار می‌شد. دیگر نه آوازی می‌خواند و نه آن شادی سابق را داشت.

پادشاه که این تغییر رفتار را دید، از وزیر پرسید: «چرا آن کیسه سکه چنین بلایی سر آشپز آورده است؟» وزیر پاسخ داد: «قربان، حالا این آشپز رسماً به گروه ۹۹ پیوسته است. اعضای این گروه کسانی هستند که با وجود داشتن چیزهای زیاد، باز هم احساس رضایت نمی‌کنند. آن‌ها تا حد توان کار می‌کنند تا بیشتر به دست آورند و همیشه در فکر رسیدن به عدد «صد» هستند. همین فکر، آرامش و شادی را از آن‌ها می‌گیرد و باعث می‌شود همیشه نگران و ناراضی باشند.»

پیام داستان: وقتی طمع وارد دل انسان شود، دیگر از آنچه دارد لذت نمی‌برد و همیشه در پی چیزهای بیشتری است. همین زیاده‌خواهی او را به ناآرامی و ناخوشی می‌کشاند. به همین دلیل می‌گویند: باید دندان طمع را کند! طمع مانند دندانی فاسد است که اگر کشیده شود، آرامش بازمی‌گردد.

دندان طمع کن که شود درد تو درمان
بس درد که درمان شود از کندن دندان!

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *