این ضربالمثل برای توصیف کسی به کار میرود که پس از انجام یک کار نادرست، به شدت پشیمان میشود. این فرد مانند سگی است که بعد از خرابکاری، با نگاه معصومانه و حالت پشیمان به صاحبش نگاه میکند.
داستان این مثل میگوید روزی سگی از شدت گرسنگی به لانه مرغان حمله کرد و یکی از آنها را شکار کرد. پس از سیر شدن، تازه به عواقب کارش فکر کرد و از کرده خود پشیمان شد. او با خود گفت: “حالا که صاحبم متوجه شود، مرا به شدت تنبیه خواهد کرد.” از این رو با حالتی پشیمان و دمافشان به نزد صاحبش بازگشت و برای جلب ترحم، شروع به مالیدن خود به پاهای او کرد.
این رفتار سگ نشاندهنده پشیمانی واقعی او بود، به همین دلیل این داستان به صورت ضربالمثل درآمد و برای افرادی استفاده میشود که پس از ارتکاب خطا، искренانه از کار خود پشیمان میشوند.

در این نوشته، داستان و مفهوم ضربالمثل ایرانی «مثل سگ پشیمان است» را میخوانید. امیدواریم از مطالعه آن لذت ببرید. همچنان با ما همراه باشید.
معنی ضرب المثل مثل سگ پشیمان است
⭕ به کسی گفته میشود که به دلیل بیفکری و سادهلوحی، مرتکب کار نادرستی شده و بعد از آن احساس پشیمانی میکند.
⭕ یعنی وقتی کسی به شدت از کرده خود پشیمان میشود.
⭕ اگر کاری بدون اندیشیدن به عواقب آن انجام شود، در پایان باعث پشیمانی خواهد شد.
⭕ مفهوم اصلی این ضربالمثل، بیانگر حسرت و ندامت فراوان پس از انجام یک اشتباه بزرگ است.
داستان ضرب المثل مثل سگ پشیمان است
روایت شده است که سگی در یک ده زندگی میکرد. این سگ، موجودی تنبل و بیکار بود و همیشه احساس گرسنگی میکرد. او هیچ وقت یک وعده غذای کامل و سیرکننده نمیخورد، چون برای خوردن هر لقمه باید منتظر میماند تا کسی به او ترحم کند و تکهای گوشت یا استخوان برایش بیندازد. گاهی هم یکی از همسایهها غذای اضافهٔ روز قبل را که قصد دور ریختنش را داشت، جلوی او میگذاشت.
پس از سالها، سگ از این شرایط خسته شد. او مصمم شد تا شغلی برای خود پیدا کند تا همیشه غذا داشته باشد. اول به این فکر کرد که سگ پلیس شود، اما بلافاصله با خود گفت: «نه، اگر سگ پلیس شوم، ممکن است نیمهشب برای مأموریت بیدارم کنند و مجبور شوم از خواب بیدار شوم. من از این کار خوشم نمیآید.»
بعد یاد دوستش افتاد که سگ نگهبان بود و از زندگیاش کاملاً راضی به نظر میرسید. آن سگ تمام شب را بیدار میماند و روزها استراحت میکرد. اما سگ تنبل با خودش فکر کرد: «این هم به درد من نمیخورد. من باید شبها بخوابم. باید دنبال کاری بگردم که در طول روز انجام شود و شبها آزاد باشم.»
در همین فکرها بود که ناگهان چشمش به گلهای گوسفند افتاد که از روستا برای چرا بیرون میرفتند. سه سگ همراه چوپان، گله را هدایت میکردند. سگ ماجرا از یکی از آنها پرسید: «شغل شما چیست؟» سگ گله پاسخ داد: «کار ما این است که از گوسفندها مراقبت کنیم تا حیوانات وحشی به آنها آسیب نزنند. ما از صبح تا غروب مواظب گوسفندها هستیم و شبها استراحت میکنیم.»
سگ تنبل که فکر میکرد این کار، هم خواب راحت دارد و هم غذای خوب، تصمیم گرفت وارد این شغل شود. اما از آنجا که در روستای خودش سگ گله داشت، آن شب را استراحت کرد تا صبح روز بعد به راه بیفتد و به روستاهای اطراف سر بزند. امیدوار بود که در یکی از آن روستاها، کسی را پیدا کند که به سگ نگهبان گله نیاز داشته باشد.
آن شب را خوابید و فردا صبح، وقتی قصاب محل یک تکه استخوان برایش انداخت، آن را نخورد؛ بلکه آن را به دندان گرفت و از روستا خارج شد. قصد داشت وقتی گرسنه شد، آن را بخورد. پس از خارج شدن از روستا، از روی یک تپه بالا رفت و به سوی رودخانه حرکت کرد. از بس تشنه بود، به کنار رودخانه رفت تا آب بنوشد.
ناگهان چشمش به انعکاس تصویر خودش در آب افتاد. با خودش فکر کرد: «یک سگ دیگر با استخوانی در دهانش توی آب است! اگر بتوانم استخوان او را بگیرم، مدت بیشتری سیر میمانم و میتوانم روستاهای بیشتری را برای پیدا کردن کار بگردم.»
توصیه میکنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل ” آسمان ریسمان به هم بافتن “ را مطالعه کنید.
برای یادگیری پیشرفته، به معنی ضرب المثل ” جان به عزرائیل نمی دهد “ مراجعه کنید.
با این فکر، خودش را به داخل آب پرتاب کرد تا استخوان سگ دیگر را بگیرد. اما هرچه گشت، هیچ سگی پیدا نکرد. در حین این تلاش، استخوان خودش از دهانش افتاد و در آب گم شد. در واقع، آنچه در آب دیده بود، تصویر خودش بود و با این فکر اشتباه، تنها استخوانش را از دست داد.
سگ در آب دست و پا میزد تا خودش را نجات دهد که ناگهان به لبه یک آبشار رسید و به پایین پرت شد. سگ بیچاره در حال غرق شدن بود و کسی هم نبود که او را نجات دهد. در نهایت، با زحمت و تلاش بسیار، خودش را به یک تخته سنگ در پایین رودخانه رساند و جان سالم به در برد.
در آن لحظه بود که سگ سخت پشیمان شد! این حکایت را زمانی به کار میبرند که کسی مانند این سگ، پشیمانی بزرگی را تجربه کند.
مقاله معنی ضرب المثل ” پز عالی، جیب خالی “ منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.