معنی ضرب المثل ” موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می بست “

موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می بست

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

داستان و شعر همراه با مفهوم ضرب‌المثل «موش تو سوراخ نمی‌رفت، جارو به دمش می‌بست»

روزی روزگاری، در خانه‌ای قدیمی، موش کوچکی زندگی می‌کرد که بسیار ترسو بود. او همیشه از هر صدا و حرکتی می‌ترسید و به محض احساس خطر، به سرعت خودش را به سوراخ امنش می‌رساند.

توصیه می‌کنیم حتماً مقاله لیست ضرب المثل حیوانات با معنی را مطالعه کنید.

یک روز، صاحب خانه تصمیم گرفت خانه را تمیز کند. او جارو را برداشت و شروع به نظافت کرد. موش که از صدای جارو وحشت داشت، بیشتر از همیشه ترسید و در سوراخش پنهان شد. اما این بار، صاحب خانه که از دست موش خسته شده بود، فکر کرد: «اگر این موش آنقدر ترسو است که با کوچکترین صدا فرار می‌کند، باید کاری کنم که دیگر نتواند به راحتی در سوراخش پنهان شود.»

برای همین، وقتی موش از سوراخش بیرون آمد، صاحب خانه با احتیاط یک جارو به دمش بست. موش که حالا چیزی به دمش آویزان بود، وقتی خواست به سوراخش فرار کند، نتوانست داخل برود چون جارو جلوی ورودی سوراخ گیر می‌کرد. این بار، ترس او باعث شد نتواند به پناهگاه همیشگی‌اش پناه ببرد.

این داستان به ما می‌گوید که گاهی اوقات، مشکلات و ترس‌های ما آنقدر بزرگ می‌شوند که خودمان باعث می‌شویم راه حل‌های ساده را هم نبینیم. در واقع، این ضرب‌المثل اشاره به افرادی دارد که خودشان را به زحمت می‌اندازند و کارها را برای خودشان سخت‌تر می‌کنند، در حالی که می‌توانند با آرامش و منطق، راه بهتری پیدا کنند.

**شعر:**

در این مقاله معنی ضرب المثل ” مرده شورتو ببرن “ اطلاعات مفیدی آمده است.

اگر سوالاتی دارید، مقاله معنی ضرب المثل ” حرف مردم تمامی ندارد “ به شما کمک خواهد کرد.

موشی به سوراخ می‌گریخت از ترس
جارو به دمش بستند از بی‌فکری
گفتند: «چرا فرار می‌کنی این‌سان؟»
خودت سد راه خویشتی، ای موی تنِ انسان

در صورت علاقه‌مندی، مطلب معنی ضرب المثل ” من مرده تو زنده “ را از دست ندهید.

موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می بست

همراه یافتو بمانید تا با مفهوم، داستان و نگارش ضرب‌المثل ایرانی «موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می‌بست» از کتاب فارسی پایهٔ پنجم آشنا شوید.

معانی ضرب المثل موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می بست

۱. یعنی به جای حل یک مشکل کوچک، یک مشکل بزرگتر به وجود آوردن.
۲. یعنی برای کارهای ساده، راه‌حل‌های پیچیده و نامعقول پیشنهاد دادن.
۳. یعنی وقتی کسی خودش میان دیگران پذیرفته نیست، شخص دیگری را معرفی می‌کند تا حرفش شنیده شود.
۴. ضرب‌المثل «موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می‌بست» در چه مواقعی استفاده می‌شود؟ این مثل وقتی به کار می‌رود که کسی برای انجام کاری با مانع روبرو می‌شود. به جای اینکه با فکر کردن راه درست را پیدا کند، با یک اقدام نادرست نه تنها مشکل را برطرف نمی‌کند، بلکه بر دشواری‌های کار می‌افزاید.

توصیه می‌کنیم این مطلب معنی ضرب المثل ” دو صد گفته چون نیم کردار نیست “ را حتماً بخوانید.

ایموجی این ضرب المثل 🐭 🕳 ❌ 🧹 〰 ✅

اگر خودت جایی رفت و آمد نداری، چطور می‌خواهی دیگری را هم با خودت ببری؟

شعر موش تو سوراخ نمی رفت جارو به دمش می بست

خونه خاله موشه
یک لانه زیبا بود
کجا بود؟ تو سوراخ دیوار
ای کاش یک کم بزرگ‌تر بود

اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی ضرب المثل ” هر چقدر پول بدی آش میخوری “ را از دست ندهید.

خاله موشه هر روز
حیاط را جارو می‌زد
از صبح تا شب
سلیقه‌اش فوق‌العاده بود
تمیز و منظم بود

دمش را مثل جاروی دم شیر درست می‌کرد
وقتی می‌خواست وارد خانه شود
جارو را به در می‌گرفت

اطلاعات جامع‌تری در مورد این موضوع را در معنی ضرب المثل ” سرش به سنگ خورد “ پیدا کنید.

همسایه‌هایش می‌گفتند:
“مغزش کاملاً خراب شده”
اما موش به سوراخش نمی‌رفت
و جارو را به دمش می‌بست

توصیه می‌شود به مطالعه مقاله معنی ضرب المثل ” بی خبری خوش خبری “ ادامه دهید.

اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی ضرب المثل ” کار از محکم کاری عیب نمیکنه “ را از دست ندهید.

در این مقاله معنی ضرب المثل ” مال بد بیخ ریش صاحبش “ اطلاعات مفیدی آمده است.

 داستان در مورد ضرب المثل موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می بست

موشی از یک راهروی باریک رد می‌شد که ناگهان چشمش به در قدیمی و باز یک انباری افتاد. بی‌درنگ به داخل حیاط پرید و پیرزنی را دید که مشغول کاری است. موش از این فرصت استفاده کرد و به آرامی خودش را به داخل انباری رساند.

برای مطالعه بیشتر، به معنی ضرب المثل ” یک بز گر گله را گرگین می کند “ سری سر بزنید.

وقتی وارد انباری شد، دید که پر از چیزهای خوراکی و وسایل مختلف است. یک طرف، کیسه‌های گردو روی هم چیده شده بود و روی طاقچه هم چندین شیشه پنیر قرار داشت. موش با خودش فکر کرد: «چه جای خوبی! همین‌جا می‌مانم و زندگی می‌کنم.»

ناگهان سوراخی در دیوار دید. به داخل آن خزید و با خود گفت: «وای! چه جای قشنگی! انگار اینجا را فقط برای من ساخته‌اند.» وقتی خوب اطراف را نگاه کرد، متوجه تار عنکبوت روی سقف شد. با خود گفت: «اول باید اینجا را تمیز کنم و بعد وسایلم را بیاورم.»

به یاد آینه کوچکی افتاد که در خانه پیرزن دیده بود. با خود گفت: «آن آینه برای طاقچه‌ی من عالی است. آن شیشه کوچک کنار خمره را هم می‌شود گلاب‌دان کرد و کنار آینه گذاشت.» از پیدا کردن این مکان خیلی خوشحال بود.

با خوشحالی از لانه بیرون آمد و در گوشه انبار، یک جارو دید که به دیوار تکیه داده شده بود. فکر کرد: «چطور این جارو را به داخل سوراخ ببرم؟ سوراخ که برای جارو تنگ است.»

کمی فکر کرد و بعد راه حلی به ذهنش رسید: «می‌توانم جارو را به دمم ببندم و آن را به داخل بکشم.» همین کار را هم کرد. اما در همین موقع، پیرزن وارد انباری شد. او دید که یک جارو از سوراخ بیرون زده است. جارو را کشید و دم موش هم همراه آن کنده شد.

پیرزن خندید و گفت:
«موش به سوراخ نمی‌رفت، جارو هم به دمش می‌بست.»
«عیدت را اینجا کردی، نوروزت را جای دیگر کن»
زود باش از اینجا برو!

مدتی بعد، موش دیگری هم به همین انباری آمد و همان بلا سرش آمد. موش اولی که دمش کنده شده بود، از آنجا دور شد. در راه، بچه‌ها او را دیدند و فریاد می‌زدند: «موشک دم بریده، دمت کجا بریده؟» موش از خجالت سریع فرار کرد.

– قصه‌های عامیانه، شیرین و کودکانه
– نگارش و بازآفرینی: ژیلا احمدی. ضرب‌المثل‌های فارسی بیشتری را بدانید.

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *