معنی کلمه Wander به فارسی با چند مثال

Meaning and usage of wander word

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

بیایید همین امروز یک واژه تازه انگلیسی به دایره لغاتمان اضافه کنیم

ترجمه کلمه Wander به فارسی با مثالهای کاربردی

راه رفتن یا انجام دادن کاری بدون هیچ هدف و مسیر مشخصی را “سرگردان بودن” می‌گویند.

ساده گذشته فعل ماضی
wander

سرگردان شدن

wandered

سرگردان شد

wandered

سرگردان شده

بچه‌های دبیرستانی هیچ کاری نداشتند، برای همین تمام روز بی‌هدف در پاساژ قدم می‌زدند.
تاد به داخل جنگل رفت و سرگردان شد و راهش را گم کرد.
یک پسر سه‌ساله پیدا شد که تنها در خیابان پرسه می‌زد. (کلمه “wandering” در این جمله یک جیروند است.)
سرنشینان ماشین وارد یک منطقهٔ ساختمانی شدند. به آن‌ها گفتند که آنجا را ترک کنند.
پلیس مرد غریبی را دید که در محلۀ ما بی‌هدف این‌طرف و آن‌طرف می‌رفت، برای همین از او چند سوال پرسیدند.
اجازه ندهید فرزندانتان از شما دور شوند. همیشه مراقب آن‌ها باشید.

به شخصی که سرگردان است، wanderer “سرگردان” می‌گویند.
توجه: بین “wander” و “wonder” تفاوت وجود دارد.

فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی یافتو، می‌توانید به صفحهٔ «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *