گاهی اوقات برای توصیف کسی که بسیار خسیس و کمخرج است، از ضربالمثل «آفتابه خرج لحیم» استفاده میکنیم. اما این عبارت از کجا آمده و دقیقاً چه معنایی دارد؟
در گذشته، آفتابههای مسی پس از مدتی استفاده سوراخ میشدند. برای تعمیر آن، استادان با استفاده از قطعهای کوچک از فلز (معمولاً قلع یا سرب) آن قسمت را لحیمکاری میکردند تا دیگر آبندول شود. هزینه این کار تعمیر بسیار ناچیز و کم بود.
اگر سوالاتی دارید، مقاله معنی ضرب المثل ” جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت بود ” + داستان به شما کمک خواهد کرد.
برای مطالعه بیشتر، به معنی ضرب المثل ” بادمجان بم آفت ندارد “ سری سر بزنید.
برای گسترش دانش خود، به مقاله معنی ضرب المثل ” خدا میان گندم خط گذاشته “ سر بزنید.
برای درک عمیقتر این موضوع، مطلب معنی ضرب المثل ” کار امروز را به فردا مسپار “ را بخوانید.
بنابراین، وقتی میگویند فلانی «آفتابه خرج لحیم» است، منظور این است که آن شخص حتی برای خرجهایی به کوچکی و کماهمیتیِ هزینه لحیمکاری یک آفتابه هم حسابوکتاب میکند و بسیار بخیل است. این فرد برای کوچکترین و ضروریترین هزینهها نیز سختگیری میکند.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره معنی ضرب المثل ” صد رحمت به کفن دزد اولی “ بیابید.
برای گسترش دانش خود، به مقاله معنی ضرب المثل ” فضول را بردند جهنم گفت هیزمش تر است “ سر بزنید.
اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی ضرب المثل ” آب زیر پوستش افتاده “ را از دست ندهید.
برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی ضرب المثل ” شیر تو شیر شدن “ مراجعه کنید.
این ضربالمثل بهخوبی نشان میدهد که خساست تا چه اندازه میتواند در جزئیات زندگی یک شخص خود را نشان دهد.
برای مطالعه بیشتر، به معنی ضرب المثل ” مثل سگ پشیمان است ” + داستان سری سر بزنید.
برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود “ را مطالعه کنید.

در این نوشته، میخواهیم معنی و مفهوم واقعی این ضربالمثل کهن ایرانی را با هم بررسی کنیم. با ما همراه باشید.
معنی آفتابه خرج لحیم یعنی چه؟
بیایید با ریشه این ضربالمثل شروع کنیم:
در زمانهای قدیم، افراد ثروتمند مانند پادشاهان و وزیران، از آفتابههایی از جنس طلا و نقره استفاده میکردند. اما مردم عادی و کمبضاعت، آفتابههایی از جنس حلبی داشتند. وقتی این آفتابههای حلبی زنگ میزدند یا سوراخ میشدند، صاحبان آنها را نزد تعمیرکار میبردند تا با لحیم، قسمتهای خراب را تعمیر کند.
این تعمیر کردن آنقدر ادامه پیدا میکرد تا دیگر جایی سالم روی آفتابه باقی نمیماند که بشود آن را دوباره لحیم کاری کرد. در این موقعیت بود که تعمیرکار میگفت: «این آفتابه دیگر خرج لحیمش بیشتر از ارزشش شده!»
معنیهای این ضربالمثل امروزه اینها هستند:
۱. یعنی یک وسیله آنقدر بیارزش شده که هزینه کردن برای تعمیر آن، هیچ سودی ندارد.
۲. از این ضربالمثل وقتی استفاده میکنیم که کسی بخواهد وقت یا پول خود را برای چیزهای بیارزش یا کارهای بیفایده صرف کند.
۳. وقتی این مثل را به کار میبریم که کسی تلاش و پافشاری زیادی برای به دست آوردن یک چیز بیارزش یا تعمیر یک وسیلهی کماهمیت انجام دهد.
۴. به معنای ارزش دادن به چیزی است که اصلاً ارزشی ندارد.
**معادل انگلیسی:**
it’s not worth powder and shot. the game is not worth the candle.