معنی ضرب المثل ” برو کشکت را بساب “

معنی برو کشکت را بساب

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

برو کشکت را بساب

این ضرب‌المثل در موقعیت‌هایی به کار می‌رود که فردی مدام در کار دیگران دخالت می‌کند یا درباره موضوعی اظهار نظر می‌کند که هیچ تخصص و دانشی در آن ندارد. در چنین مواقعی، به او می‌گویند: “برو کشکت را بساب”. این حرف به این معناست که به جای دخالت در امور دیگران، بهتر است به سراغ کار خودت بروی و کاری را که به آن مربوط می‌شوی انجام بدهی.

ریشه این اصطلاح به آسیاب‌های قدیمی برمی‌گردد. در گذشته هر کسی برای آرد کردن گندم‌هایش، باید خودش به آسیاب مراجعه می‌کرد و غلاتش را آرد می‌کرد. بنابراین، وقتی کسی به جای رسیدگی به کارهای شخصی خودش، مدام به آسیاب دیگران نگاه می‌کرد یا در کار آنها دخالت می‌کرد، به او گفته می‌شد برو گندم‌های خودت را آسیاب کن. این عبارت به مرور زمان به شکل کنایه‌آمیزی تبدیل شد که می‌گوید هر کسی باید ابتدا به فکر کارها و مشکلات خود باشد، قبل از اینکه بخواهد برای دیگران نسخه بپیچد یا در زندگی آنها دخالت کند.

معنی برو کشکت را بساب

در این نوشته، با مفهوم و معنای واقعی این ضرب‌المثل کهن ایرانی آشنا خواهید شد. همراه ما باشید تا راز این جمله را کشف کنیم.

این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” خر ما از کرگی دم نداشت “.

توصیه می‌کنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل” یک بام و دو هوا “ را مطالعه کنید.

معنی برو کشکت را بساب چیست؟

۱. “کشک سابیدن” کنایه از انجام کار بی‌فایده و هدر دادن عمر است.

۲. وقتی این ضرب‌المثل را در مورد کسی به کار می‌برند، یعنی او را شایسته انجام کارهای مهم یا حتی مشورت گرفتن نمی‌دانند. به این معنا که اگر او به کاری پیش پاافتاده و کم‌ارزش مانند کشک سابیدن مشغول باشد، بهتر از این است که در امور مهم دخالت کند.

۳. گاهی نیز این ضرب‌المثل خطاب به کسی گفته می‌شود که در کار دیگران دخالت می‌کند و درباره هر موضوعی اظهارنظر می‌نماید. در چنین مواقعی این مثل را برایش به کار می‌برند تا بگویند: “این کارها به تو مربوط نیست، برو و به کار خودت برس.”

داستان کشک سابیدن

روایت شده که کشک‌فروشی زندگی می‌کرد که همیشه به چیزهای دور از دستش فکر می‌کرد و آرزو داشت به تمام خواسته‌هایش برسد. برای همین، پیش عارفی بزرگ که به پاکی و دانایی شناخته می‌شد رفت و از او درخواست کرد اسم بزرگ خدا را به او بیاموزد؛ چون باور داشت اگر آن اسم را بداند، هر آرزویی داشته باشد، برآورده می‌شود.

عارف که او را می‌شناخت و می‌دانست بیشتر به مال و منال دنیا علاقه دارد، برای آزمایش او، اول دستور پخت نوعی فرنی خوشمزه را به او یاد داد و گفت: «این فرنی را بپز و بفروش، اما هیچ شاگردی نگیر و روش درست کردنش را هم به کسی نگو.» مرد قبول کرد و رفت.

کم‌کم فروش فرنی‌هایش رونق گرفت و مشتریانش زیاد شدند. پس از مدتی، برای کمک در کارش، شاگردی گرفت و راز پخت فرنی را هم به او یاد داد.

برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب معنی ضرب المثل ” هر گردی گردو نیست “ را بخوانید.

زمانی گذشت و آن شاگرد در پخت فرنی چنان مهارت پیدا کرد که خودش جداگانه مغازه‌ای باز کرد و چون مردم بیشتر او را می‌شناختند، کارش گرفت و مشتریان زیادی پیدا کرد. در نتیجه، کسب‌وکار کشک‌فروش که استاد همان شاگرد بود، رونقش را از دست داد و کم‌رونق شد.

مرد ناامید و ناتوان، نزد عارف بازگشت و از بدبیاری‌هایش گله کرد و دوباره تقاضا کرد که اسم اعظم را به او بیاموزد تا وضعش بهتر شود.

عارف که از ماجرا آگاه بود، به او گفت: «تو حتی راز یک فرنی ساده را نتوانستی پیش خودت نگه داری و آن را فاش کردی، حالا می‌خواهی اسم اعظم خدا را یاد بگیری؟ برو و به کار قبلی‌ات، یعنی کشک‌فروشی، ادامه بده و از خداوند سپاسگزار باش.»

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *