این ضربالمثل داستان جالبی دارد و درباره کسی به کار میرود که به خاطر نادانی یا کوتهفکری، نتواند ارزش چیزی یا کسی را درک کند.
داستان پشت این مثل اینگونه است:
روزی مردی بیسواد و سادهلوح، برای اولین بار با یک ترنج (نوعی مرکبات شبیه پرتقال یا نارنج) روبرو شد. او اصلاً نمیدانست این میوه چیست و چگونه باید از آن استفاده کند. به جای این که آن را پوست بکند و بخورد، فکر کرد مانند سیب یا خیار است و شروع کرد به گاز زدن پوست تلخ و ضخیم آن. طبیعی بود که مزه آن را بسیار ناخوشایند یافت و با ناامیدی و خشم، ترنج را دور انداخت و گفت: “این که فایدهای ندارد!”
او به دلیل نداشتن آگاهی و تجربه، نتوانست حقیقت و ارزش آن میوه خوشمزه را بفهمد و از آن محروم ماند.
**معنای اصلی ضربالمثل:**
این مثل به افرادی اشاره میکند که به دلیل کمفکری، تعصب، یا نداشتن دانش، نمیتوانند شایستگی، زیبایی یا حقیقت یک شخص، یک اثر هنری، یک پیشنهاد خوب یا یک موقعیت ارزشمند را تشخیص دهند و از روی نادانی، آن را رد میکنند یا به آن توهین میکنند. در واقع، مشکل از ناتوانی آنها در درک است، نه از بیارزشی آن چیز.
**مثالی برای درک بهتر:**
فرض کنید یک معلم بسیار دانا و خوشقلب در کلاس باشد، اما یک دانشآموز تنها به دلیل ظاهر سادهٔ معلم، او را دست کم بگیرد و به حرفهایش گوش ندهد. در این حالت میگویند: “فلانی مثل آن مرد است که **دست از ترنج نشناخت** و ارزش استاد را نفهمید.”

در این نوشته، به بررسی معنی و مفهوم یکی از ضربالمثلهای کهن و پرمعنی ایرانی میپردازیم. در ادامه با ما همراه باشید.
معنی دست از ترنج نشناخت چیست؟
۱- یعنی آنقدر دستپاچه شد که نتوانست کارش را درست و حسابی انجام دهد.
۲- وقتی از این ضربالمثل استفاده میکنند که کسی آنقدر پریشان و آشفته شده که نمیتواند روی کارش تمرکز کند؛ در نتیجه ممکن است کار نسنجیده یا عجیبی از او سر بزند.
ریشه ضرب المثل دست از ترنج نشناخت
ریشه این ضربالمثل به ماجرای حضرت یوسف علیهالسلام بازمیگردد. ایشان پیامبری بودند که چهرهای بسیار زیبا داشتند. زلیخا، همسر پادشاه مصر، که به ایشان دل بسته بود، خواستههای نادرستی از یوسف داشت، اما آن حضرت از نیرنگ او به خدا پناه بردند و هرگز خواستهاش را نپذیرفتند.
زلیخا برای اینکه خود را در نظر دیگران بیگناه نشان دهد، از زنان مصری دعوت کرد تا به مهمانی او بیایند. سپس به هر یک از آنان چاقوی تیزی همراه با یک ترنج داد تا پوست آن را بکنند. در همین حال دستور داد حضرت یوسف ـ که غلام او بود ـ وارد مجلس شود، چیزی به او بدهد و سپس بیرون برود.
وقتی یوسف با همان حیا و وقار همیشگی وارد شد، زنان مصر چنان مجذوب زیبایی او شدند که به جای پوست کندن ترنج، دستهای خود را بریدند و خون از دستانشان جاری شد.
از آن زمان، این صحنه به ضربالمثلی تبدیل شد برای افرادی که در انجام کاری چنان دستپاچه و پریشان میشوند که کنترل کار از دستشان خارج میگردد.
بیشتر بخوانید: ضربالمثل با دست
اختصاصی-یافتو