آشنایی با معنی، مفهوم و داستان مثل “خروس بیمحل” 🐓
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً معنی ضرب المثل ” اول برادریت را ثابت کن “ را بخوانید.
حتما شما هم تا به حال با افرادی برخورد کردهاید که در جمعی حاضر میشوند، در حالی که هیچ ارتباطی به آن گروه ندارند. بدون اینکه دعوت شده باشند، در میان دیگران میآیند و معمولاً به خاطر رفتار یا صحبتهای نامربوطشان، باعث آزار بقیه میشوند. برای چنین افرادی در زبان فارسی از ضربالمثل “خروس بیمحل” استفاده میکنیم.
در این مقاله معنی ضرب المثل ” یک لحظه غفلت، یک عمر پشیمانی ” + داستان اطلاعات مفیدی آمده است.
**معنی و مفهوم:**
این ضربالمثل به کسی گفته میشود که:
– در جایی حاضر میشود که به او مربوط نیست.
– در کاری که تخصص یا صلاحیتش را ندارد، دخالت میکند.
– بدون اینکه از او درخواست شود، نظر میدهد یا خود را در جمعی وارد میکند.
– به طور خلاصه، فردی که “بیجا” و “نابجا” در میان دیگران ظاهر میشود.
**داستان پشت این ضربالمثل:**
در روزگاران قدیم، مردی یک خروس داشت. این خروس، هر شب در آغل گوسفندان میخوابید. اوایل همه چیز عادی بود، اما کمکم خروس شروع کرد به قوقولی قوقو کردن نابهجا. او نه با طلوع خورشید، بلکه در نیمههای شب، با کوچکترین صدا یا نور، شروع به خواندن میکرد.
اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی ضرب المثل ” روی پای خود ایستادن “ را از دست ندهید.
این کار او باعث میشد که هم گوسفندان از خواب بیدار شوند و مضطرب گردند و هم چوپان و صاحبش نتوانند استراحت کنند. او در جایی بود که نباید باشد و کاری را میکرد که نباید بکند. با این رفتارش، آرامش همه را به هم میریخت.
از آن زمان، به کسی که بیجهت در جمعی حاضر شود و با حرف یا عملش باعث ایجاد مزاحمت و به هم خوردن نظم شود، “خروس بیمحل” میگویند. این مثل به ما یادآوری میکند که هر کسی باید در جایگاه مناسب خودش باشد و در کارهایی که به او مربوط نیست، دخالت نکند.

در این نوشته، با مفهوم و داستان پشت ضربالمثل کهن ایرانی «خروس بیمحل» آشنا خواهید شد. با ما همراه باشید.
در این مقاله معنی ضرب المثل ” سیر از گرسنه خبر نداره “ اطلاعات مفیدی آمده است.
معنی ضرب المثل خروس بی محل
۱- یعنی انجام دادن کاری در زمانی که مناسب نیست.
۲- معمولاً وقتی استفاده میشود که کسی وسط حرف یا کار دیگری بیاید.
۳- به کسی گفته میشود که زمانشناسی نمیکند.
۴- یعنی کسی که بیجا و بیموقع در کار دیگران دخالت میکند.
برای یادگیری پیشرفته، به معنی ضرب المثل ” یارب مباد آنکه گدا معتبر شود “ مراجعه کنید.
داستان ضرب المثل خروس بی محل
در زمانهای بسیار قدیم، پادشاهی به نام کیومرث حکومت میکرد که از پادشاهان بزرگ و شناختهشده ایران زمین بود. او پسری داشت به نام پشنگ که همیشه به کوهستان بلند میرفت و در آنجا با خدای خود راز و نیاز میکرد. پشنگ نزد پدرش بسیار عزیز بود و کیومرث او را نور چشمان خود میدانست.
در صورت علاقهمندی، مطلب معنی ضرب المثل ” چانه اش گرم شد “ را از دست ندهید.
کیومرث لشکری بزرگ و نیرومند داشت و بارها به جنگهای مختلف میرفت. به همین دلیل، دشمنان زیادی داشت. یکی از این دشمنان، فردی به نام دیوان بود که در یک نبرد از کیومرث شکست سختی خورده بود. از آن پس، آتش انتقام در دلش روشن شد و تصمیم گرفت در فرصتی مناسب، از کیومرث انتقام بگیرد.
دیوان میدانست که پسر کیومرث برای عبادت به کوه میرود. پس در راه او کمین کرد تا در موقعیت مناسب، پشنگ را بکشد و به این ترتیب انتقامش را بگیرد. روزی که پشنگ به سمت کوه میرفت، دیوان و همراهانش او را دنبال کردند. وقتی پشنگ به کوه رسید و مشغول عبادت شد، دیوان از پشت، سنگی بزرگ به سر او کوبید و او را کشت و سپس فرار کرد.
روز بعد، کیومرث به کوه رفت تا پسرش را ببیند، اما در راه جغدی مقابلش نشست و شروع به صداسازی کرد و پس از چند لحظه پرواز کرد و رفت. کیومرث به راهش ادامه داد و وقتی به کوه رسید، با بدن بیجان پسرش روبرو شد. او از غم از دست دادن پسرش بسیار گریه کرد و از دل، جغد را نفرین کرد و آن را پرندهای بدیمن نامید. میگویند از همان زمان، جغد به عنوان پرندهای شوم شناخته شد.
کیومرث فهمید که قاتل پسرش دیوان است. پس با سپاهش به سوی او حرکت کرد. در راه، خروسی سفید را دید که با یک مرغ و جوجههایش مشغول خوردن دانه بود. ناگهان ماری به آنها حمله کرد و خروس برای دفاع از خانوادهاش با مار جنگید و در نهایت مار را کشت. کیومرث از شجاعت خروس خوشش آمد و به سربازانش گفت: مانند این خروس باشید و از خانواده و میهن خود تا آخرین نفس دفاع کنید. سپس دستور داد خروس و خانوادهاش را در قفسی نگهداری کنند و وقتی به ایران بازگشتند، از آنها مراقبت کنند.
سپس لشکر او به راه افتاد و پس از چند ساعت به محل زندگی دیوان رسید. آنها با حمله به اردوی دیوان، همه همراهانش را کشتند و خود او را نیز اعدام کردند و سپس به ایران بازگشتند.
سالها گذشت و کیومرث در تمام این مدت به خروس آب و غذا میداد و با او با مهربانی رفتار میکرد. یک شب، خروس ناگهان شروع به خواندن کرد و همه از این کار او تعجب کردند. ناگهان خدمتکاران قصر خبر دادند که کیومرث از دنیا رفته است. در همان لحظه گفتند: خروسی که بیموقع بخواند، خروس بیجا خوانده است.