معنی ضرب المثل ” قدر عافیت، کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید ” + داستان

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

سلامتی و آسایش زمانی ارزش خود را نشان می‌دهد که فرد با یک مشکل یا بلا روبرو شود.

قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید

در این نوشته می‌خواهیم معنی و مفهوم یکی از ضرب‌المثل‌های معروف ایرانی را با هم مرور کنیم. این ضرب‌المثل در کتاب فارسی پایهٔ پنجم نیز آمده است: “قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید”.

این جمله به ما یادآوری می‌کند که وقتی در زندگی سالم و بی‌دغدغه هستیم، شاید ارزش این آرامش را به‌خوبی درک نکنیم. اما زمانی که یک مشکل بزرگ یا یک رنج به سراغمان می‌آید، تازه می‌فهمیم که زندگی عادی و بدون دردسر چه نعمت بزرگی بوده است.

در واقع، این ضرب‌المثل به زیبایی نشان می‌دهد که انسان‌ها معمولاً پس از از دست دادن یک چیز، تازه به ارزش واقعی آن پی می‌برند.

معنی ضرب المثل قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید

1. نعمت‌ها، شادی‌ها و روزهای خوش و آرامش، همیشگی و پایدار نیستند. انسان معمولاً زمانی ارزش واقعی آن‌ها را درک می‌کند که آن‌ها را از دست داده و دچار سختی و مشکل شود.

مقاله معنی ضرب المثل ” عقل سالم در بدن سالم “ حاوی اطلاعات جامعی است.

2. این ضرب‌المثل خطاب به کسانی است که در رفاه زندگی می‌کنند و درد و رنج دیگران را احساس نمی‌کنند.

3. افرادی که در میان مشکلات بزرگ شده‌اند و با تلاش و زحمت به موفقیت و دارایی رسیده‌اند، بیشتر از هر کس دیگری قدر موقعیت خود را می‌دانند.

4. کسی که در زندگی خود درد و محنت کشیده باشد، بیش از افرادِ در رفاه و بی‌خبر، ارزش آسایش را می‌فهمد.

5. این ضرب‌المثل برابری می‌کند با حدیث ارزشمند امام حسن (ع) که می‌فرمایند:
«تُجْهَلُ النِّعَمُ ما اَقامَتْ، فَاِذا وَلَّتْ عُرِفَتْ؛
نعمت‌ها تا هستند ناشناخته‌اند و همین که رفتند شناخته می‌شوند».

در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره معنی ضرب المثل ” بخور تا توانی به بازوی خویش “ بیابید.

داستان ضرب المثل قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید

پادشاهی همراه با خدمتکاری که ایرانی بود، سوار یک کشتی شد. آن خدمتکار قبلاً هرگز دریا را ندیده بود و رنج سفر با کشتی را تجربه نکرده بود. او شروع به گریه و زاری کرد و ترس تمام وجودش را فراگرفت. آنقدر می‌لرزید که هیچ راهی برای آرام کردنش مؤثر نبود. این مسئله آرامش پادشاه را برهم زده بود و هیچکس نمی‌دانست چه کار باید بکند.

در همان کشتی، مرد دانایی حضور داشت. او به پادشاه گفت: “اگر اجازه بدهید، من می‌توانم او را ساکت و آرام کنم.” پادشاه پاسخ داد: “این کار لطف بزرگی در حق من خواهد بود.”

برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” عالم شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل “ را مطالعه کنید.

پس دستور دادند تا خدمتکار را در دریا بیندازند. او چند بار در آب غوطه خورد، تا اینکه موهایش را گرفتند و به کنار کشتی آوردند. او با دو دست محکم به سکان کشتی چسبید. وقتی از آب بیرون آمد، گفت: “قبلاً سختی غرق شدن را نمی‌دانستم و ارزش کشتی و امنیت آن را درک نمی‌کردم.”

آری، کسی قدر سلامتی و آسایش را می‌داند که بلای سختی را تجربه کرده باشد.

ای آنکه سیر شده‌ای، نان جو برایت خوشایند نیست.
معشوق من، در نظر تو ممکن است نازیبا باشد.
برای بهشتیان، اعراف همچون دوزخ است.
از دوزخیان بپرس که اعراف برایشان بهشت است.
تفاوت است میان کسی که یار در آغوشش است،
با کسی که چشمانش در انتظار دیدار او به درون دوخته شده.

«سعدی»

نمونه ی دیگری از داستان این ضرب المثل

در روزگاران گذشته، بازرگانی زندگی می‌کرد که قصد داشت کالاهای فراوانی را با کشتی به سرزمین‌های دوردست بفرستد تا با فروش آن‌ها سود خوبی به دست آورد. او بارهای خود را به بندر رساند و همه را درون کشتی گذاشت. شاگردی که بازرگان به او اعتماد کامل داشت نیز همواره همراه او بود و در کارها کمکش می‌کرد.

پس از آنکه همه کالاها در انبار کشتی قرار داده شد، بازرگان و شاگردش با خوشحالی سوار کشتی شدند. بازرگان بارها با کشتی‌های گوناگون سفر کرده بود، اما این اولین بار بود که شاگردش پا به یک کشتی می‌گذاشت. تا وقتی کشتی در بندر بود و حرکت نکرده بود، شاگرد حال خوبی داشت و برای مردمی که آنان را بدرقه می‌کردند دست تکان می‌داد و در رویایش سفری خوش و پر از موفقیت را در کنار بازرگان تصور می‌کرد.

اما به محض اینکه کشتی از ساحل دور شد، شاگرد وقتی به اطراف نگاه کرد، ترس وجودش را فرا گرفت. دیگر هیچ ساحلی دیده نمی‌شد؛ تا چشم کار می‌کرد، فقط آب بود و آب. گاه موج بزرگی به کشتی برخورد می‌کرد و آن را تکان می‌داد، و گاهی بادهای تند کشتی را جابه‌جا می‌کرد، تا جایی که مسافران برای حفظ تعادل خود به نرده‌ها و ستون‌ها چنگ می‌زدند.

اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً معنی ضرب المثل ” عاقل نکند تکیه به دیوار شکسته “ را بخوانید.

توصیه می‌شود به مطالعه مقاله معنی ضرب المثل ” سالی که نکوست از بهارش پیداست “ ادامه دهید.

ناگهان ترس تمام وجود شاگرد را گرفت و با خود گفت: “چه کار اشتباهی کردم؟ چرا سوار این کشتی شدم؟ کاش همین جا می‌ماندم!” بازرگان که متوجه ترس شاگرد شده بود، به آرامی نزدیکش رفت، دستی به سرش کشید و گفت: “سفر دریایی بسیار جذاب و لذت‌بخش است. هر کسی که برای نخستین بار با کشتی سفر می‌کند، در ابتدا کمی می‌ترسد و حتی ممکن است حالش بد شود، اما به تدریج با زیبایی‌های دریا آشنا شده و از سفر لذت می‌برد.”

اما رنگ صورت شاگرد پریده بود، چشمانش به دریا دوخته شده بود و آنقدر به یک ستون کشتی چسبیده بود که حتی حرف‌های بازرگان را نمی‌شنید. بازرگان وقتی دید حال شاگردش بهتر نمی‌شود، تصمیم گرفت او را به حال خود بگذارد. فکر کرد شاید اگر به ترس او توجهی نکند، شاگرد خودش با شرایط کنار بیاید. اما اینطور نشد.

هنوز یک ساعت از حرکت کشتی نگذشته بود که شاگرد شروع به داد و فریاد کرد و توجه همه مسافران را به خود جلب کرد: “نجاتم دهید! من اشتباه کردم که سوار کشتی شدم. لطفاً مرا به ساحل برگردانید!” بازرگان پیش رفت، شاگردش را تکانی داد و گفت: “ساکت شو! مگر دیوانه شده‌ای؟ کمی صبر کن تا به تکان‌های کشتی عادت کنی.”

اما شاگرد به حرف‌های او توجهی نکرد و همچنان فریاد می‌زد و اصرار داشت که کشتی بازگردد تا او پیاده شود. مسافران دور او جمع شده بودند و برخی او را مسخره می‌کردند. بازرگان که می‌دید آبرویش در خطر است، نقشه‌ای کشید. او به یکی از نجات‌غریق‌های کشتی اشاره کرد و گفت: “آماده باش تا شاگردم را نجات دهی.” سپس با حالتی عصبانی به شاگرد نزدیک شد و در حالی که او را دعوا می‌کرد، گفت: “من به یک شاگرد ترسو مثل تو نیاز ندارم! همین حالا تو را به دریا می‌اندازم تا خودت شنا کنی و به ساحل برسی.”

بازرگان در حالی که با شاگردش بحث می‌کرد، او را هل داد و به درون آب انداخت. شاگرد که هیچ انتظار چنین اتفاقی را نداشت، حس کرد مرگ به او نزدیک شده است. شروع به گریه و التماس کرد تا کسی نجاتش دهد. کمی بعد، نجات‌غریق به آب پرید، شاگرد را از دریا گرفت و به روی کشتی برگرداند.

برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی ضرب المثل ” عطایش را به لقایش بخشیدم “ مراجعه کنید.

برای مطالعه بیشتر، به معنی ضرب المثل ” خر تو خر شدن “ سری سر بزنید.

شاگرد که حالا فهمیده بود روی کشتی امن‌تر از داخل آب است، در گوشه‌ای نشست و ساکت شد. مسافران که به هوشمندی بازرگان پی برده بودند، دور او جمع شدند و پرسیدند: “این چه فکری بود که به ذهن ما نرسید؟” بازرگان پاسخ داد: “من مطمئن بودم وقتی شاگردم را به آب می‌اندازم، می‌فهمد که بودن روی کشتی بسیار بهتر از غرق شدن در آب است. او تا وقتی در آب نیفتاده بود و خطر غرق شدن را حس نکرده بود، ارزش کشتی و امنیت آن را درک نمی‌کرد.”

از آن زمان به بعد، در مورد کسانی که مصیبت را تجربه نکرده‌اند و قدر نعمت‌های خود را نمی‌دانند، می‌گویند: “قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید”.

اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً معنی ضرب المثل ” خاموشی با سلامت به از گفتن با ملامت “ را بخوانید.

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *