در یکی از روزهای گرم تابستان، خیاطی پس از ساعتها کار، احساس تشنگی کرد. کوزهای در کنار دستش بود که در آن آب خنک داشت. وقتی خواست از آن آب بنوشد، ناگهان کوزه از دستش لیز خورد و درون چاهی افتاد که در همان نزدیکی بود.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل کبوتر با کبوتر باز با باز کند هم جنس با هم جنس پرواز + داستان.
در صورت علاقهمندی، مطلب معنی ضرب المثل ” سر به بیابان گذاشتن “ را از دست ندهید.
توصیه میشود به مطالعه مقاله معنی ضرب المثل ” بار کج به منزل نمی رسد ” + انشا و داستان ادامه دهید.
توصیه میکنیم این مطلب معنی ضرب المثل ” چشمت روز بد نبیند “ را حتماً بخوانید.
خیاط با ناراحتی و ناامیدی به کوزهای که در ته چاه افتاده بود نگاه کرد و با خود گفت: «چه کنم؟ دیگر نه آبی دارم و نه کوزهای.» او آنقدر ناامید بود که فکر کرد هیچ راهی برای بیرون آوردن کوزه وجود ندارد. بنابراین، با افسوس چاه را ترک کرد و به کارش ادامه داد.
برای درک عمیقتر این موضوع، مطلب معنی ضرب المثل ” دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید “ را بخوانید.
این ضربالمثل به ما یادآوری میکند که گاهی وقتی چیزی را از دست میدهیم، آنقدر ناامید میشویم که حتی برای به دست آوردنش تلاش نمیکنیم. در حالی که شاید با کمی صبر و تلاش میتوانستیم آن را دوباره به دست آوریم.

در این نوشته، به سراغ مفهوم و داستان پشت یک ضربالمثل معروف ایرانی میرویم. این حکایت کهن از میان داستانهای سندبادنامه و قابوسنامه انتخاب شده و در کتاب نگارش پایهٔ هفتم نیز آمده است. در ادامه با ما همراه باشید.
معنی ضرب المثل خیاط هم در کوزه افتاد
بر اساس داستانی که در این نوشته نقل شده: وقتی فردی همیشه در مورد سختیهای دیگران حرف میزند و با این کار سعی میکند توجه اطرافیان را جلب کند، اگر روزی خودش هم دقیقاً درگیر همان مشکل شود، دیگران این ضربالمثل را برایش به کار میبرند.
وقتی کسی به مشکلی دچار میشود که قبلاً دربارهاش زیاد صحبت کرده، میگویند: “خیاط در کوزه افتاد”.
برای گسترش دانش خود، به مقاله معنی ضرب المثل ” مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد ” + داستان سر بزنید.
حکایت (داستان) خیاط هم در کوزه افتاد
در گذشتههای دور، در یک شهر، مرد خیاطی زندگی میکرد که مغازهاش در مسیر قبرستان قرار داشت. هر زمان کسی از دنیا میرفت و جنازهاش را برای خاکسپاری به قبرستان میبردند، از مقابل مغازه او رد میشدند.
یک روز، خیاط به این فکر افتاد که تعداد کسانی را که در هر ماه فوت میکنند، بشمارد. اما از آنجا که سواد خواندن و نوشتن نداشت، یک کوزه از دیوار مغازه آویزان کرد و مقداری سنگ ریزه کنار آن قرار داد.
هر بار که جنازهای از جلوی مغازهاش عبور میکرد، یک سنگ داخل کوزه میانداخت. سپس در پایان ماه، سنگها را از کوزه بیرون میریخت و آنها را میشمرد.
به تدریج، دوستان و آشنایان خیاط از این کار او باخبر شدند و این موضوع برایشان به یک نوع سرگرمی تبدیل شد. هر وقت او را میدیدند، میپرسیدند: «چه خبر؟» و خیاط در پاسخ میگفت: «امروز پنج نفر توی کوزه افتادند.»
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” اشک تمساح ریختن “.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” آدم خوش حساب شریک مال مردم است “.
روزها گذشت تا این که خیاط نیز از دنیا رفت. روزی، فردی که از فوت خیاط خبر نداشت، به مغازه او رفت و آن را بسته یافت. از همسایه پرسید: «خیاط کجاست؟»
همسایه پاسخ داد: «خیاط هم توی کوزه افتاد.»
از آن زمان به بعد، این بیان به یک ضربالمثل میان مردم تبدیل شد.
در این مقاله معنی ضرب المثل ” دم خود را روی کول گذاشتن “ اطلاعات مفیدی آمده است.