گسترش، معنی و داستان ضربالمثل «زبان سرخ، سر سبز میدهد بر باد»
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” مویی از خرس کندن غنیمت است “.
این ضربالمثل هشداری است درباره قدرت کلام و نتیجهی سخنان نسنجیده. معنی اصلی آن این است که حرف بیجا و ناشایست میتواند جان یک نفر را به خطر بیندازد و زندگی او را نابود کند. “زبان سرخ” در اینجا کنایه از حرفهای تند، دروغ، غیبت یا سخنچینی است و “سر سبز” نماد زندگی، جوانی و سلامت است. در واقع این مثل میگوید حرف نابجا میتواند existence یک انسان را از بین ببرد.
**داستان نمادین این ضربالمثل:**
روزی روزگاری، باغبان مهربانی بود که باغ بزرگ و سرسبزی داشت. در میان تمام درختان، یک درخت جوان و پربار توجه همه را جلب میکرد. این درخت آنقدر زیبا و پرثمر بود که باعث حسادت سایر درختان شده بود.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” گوش شیطون کر “.
یک روز، یک درخت قدیمی و خشکاندوه که سالها بود هیچ میوهای نداده بود، از روی بدخواهی نزد باغبان رفت و به دروغ گفت: «ای باغبان، این درخت جوان که اینقدر از آن تعریف میکنی، در خلوت به تو ناسزا میگوید و میگوید تو لیاقت نگهداری از چنین باغ زیبایی را نداری.»
باغبان که از شنیدن این حرفها بسیار عصبانی شد، بدون اینکه درستی حرف را بررسی کند، تبر را برداشت و آن درخت جوان، سرسبز و پربار را از ریشه قطع کرد. وقتی بعداً فهمید حرفهای درخت پیر دروغ بوده، پشیمانی سودی نداشت. آن درخت زیبا و پرثمر دیگر بازنمیگشت.
در این داستان، “زبان سرخ” درخت حسود، “سر سبز” درخت جوان و پربار را نابود کرد. این حکایت به ما یادآوری میکند که باید مراقب حرفهایی که میزنیم باشیم، زیرا یک سخن نسنجیده میتواند عواقب بسیار بد و جبرانناپذیری داشته باشد.
برای گسترش دانش خود، به مقاله معنی ضرب المثل ” گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی ” + داستان و انشا سر بزنید.
در صورت علاقهمندی، مطلب معنی ضرب المثل ” زیر آب کسی را زدن “ را از دست ندهید.

در این نوشته، داستان و مفهوم ضربالمثل ایرانی «زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد» را از کتاب نگارش پایهٔ هشتم گردآوری کردهایم. در ادامه با ما همراه باشید.
معنی ضرب المثل زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد
اگر حرف نابجا بزنیم، ممکن است به مشکل بخوریم. همانطور که شاعر میگوید:
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.
خاموش ماندن و کنترل زبان از سختترین کارهاست. اگر انسان قبل از حرف زدن کمی فکر کند و نتیجهی حرفش را در نظر بگیرد، میفهمد که آیا آن سخن مفید بوده یا باعث دردسر میشود.
این ضربالمثل برای افرادی به کار میرود که تهمت میزنند، بین دیگران اختلاف میاندازند، راز دیگران را فاش میکنند، بدون فکر حرف میزنند، دروغ میگویند یا حتی حرفی میزنند که باعث بدگمانی دیگران نسبت به خودشان میشود.
“سر سبز بر باد دادن” کنایه از کسی است که به خاطر حرف نابجا، جان خود را به خطر میاندازد.
یعنی با مراقبت از زبانت، آرامش روح و جانت را حفظ کن!
این ضربالمثل نشان میدهد که چه بلایی ممکن است سر آدم پرحرف بیاید.
معنای ضربالمثل “زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد” این است: باید مراقب حرفهایی که میزنیم باشیم، چون ممکن است برایمان دردسر ایجاد کند یا حتی جانمان را به خطر بیندازد. پس بهتر است هنگام حرف زدن دقت کنیم و از گفتن حرفهای تند خودداری کنیم تا خود و دیگران را دچار مشکل نکنیم.
| ایموجی این ضرب المثل | 👅 👦 🟢 🌪 |
زبان ما توانایی عجیبی دارد. گاهی یک حرف نسنجیده که به راحتی از دهانمان خارج میشود، میتواند عواقب بسیار بزرگی برای تمام زندگیمان به دنبال داشته باشد. این ضربالمثل قدیمی فارسی به زیبایی هشدار میدهد که مراقب سخن گفتن خود باشیم، زیرا یک لحظه غفلت و حرف نابجا میتواند تمام وجودمان، سلامتی و آبرومند را به خطر بیندازد و به باد دهد.
معنای انگلیسی این عبارت هم دقیقاً همین مفهوم را میرساند: “زبانی که کنترل نشود، تمام بدن را به خطر میاندازد.” این یک هشدار جهانی است که در همه فرهنگها به شکلی وجود دارد و به ما یادآوری میکند که قبل از حرف زدن، خوب فکر کنیم.
داستان ضرب المثل زبان سرخ، سر سبز میدهد بر باد
یک دزد، نیمهشب قصد کرد به کارگاه ابریشمبافی مردی نفوذ کند تا مقداری پارچه ابریشمی بدزدد و برای فروش به شهری دیگر ببرد. وقتی نزدیک کارگاه رسید، متوجه روشنایی چراغ داخل شد. از دیوار بالا رفت و خود را به پشت بام رساند. از طریق دریچهی هواکش به داخل نگاه کرد و دید که ابریشمباف تنهاست و کارگران دیگر به خانه رفتهاند.
مرد مشغول بافتن بود و زیر لب زمزمه میکرد: «ای زبان سرخ! خواهش میکنم فردا مواظب من باش تا سر سبز من بر باد نرود!»
در این مقاله معنی ضرب المثل ” ماه پشت ابر نمی ماند “ اطلاعات مفیدی آمده است.
دزد با شنیدن این سخنان عجیب کنجکاو شد و در سکوت منتظر ماند تا بفهمد ماجرا چیست. از طرفی، پارچهای که مرد در دست داشت و آخرین بخش آن را میبافت، بسیار زیبا و چشمگیر بود. دزد تا صبح روی پشت بام ماند تا وقتی که دید بافت پارچه تمام شد. مرد ابریشمباف پارچه را در یک تکه پارچه زیبا پیچید، لباس رسمی پوشید و آماده خروج از کارگاه شد.
دزد هم به سرعت خود را به کوچه رساند، لباسهایش را مرتب کرد و در مسیر مرد، منتظر او ایستاد. وقتی ابریشمباف را دید، به سویش رفت، سلام کرد و صحبت را آغاز کرد. پس از احوالپرسی متوجه شد که مرد قصد دارد به دربار برود. از او درخواست کرد تا اجازه دهد همراهیش کند تا او هم بتواند شاه را از نزدیک ببیند. ابریشمباف که از رفتن به دربار بیمیل نبود، پذیرفت و هر دو با هم راه افتادند.
در راه، دزد پرسید: «برای چه کاری به دربار میروی؟»
ابریشمباف پاسخ داد: «میدانی که شغل من ابریشمبافی است. چند روزی است یک پارچه ابریشمی با طرحی ویژه بافتهام و میخواهم آن را به پادشاه نشان دهم و در ازایش دستمزدی دریافت کنم. فقط میترسم این زبان سرخم نابجا در حضور شاه حرفی بزند و جانم را به خطر بیندازد.»
وقتی به دربار رسیدند، به نگهبانان گفتند که هدیهای برای پادشاه آوردهاند. خیلی زود پذیرفته شدند و به حضور شاه راه یافتند. هر دو وارد شدند و تعظیم کردند. دزد کمی عقب ایستاد و ابریشمباف با بستهای که در دست داشت، نزد پادشاه رفت. پارچه زیبایش را باز کرد و به دست شاه داد.
پادشاه که تا به حال چنین پارچه درخشانی ندیده بود، رو به ابریشمباف کرد و پرسید: «این پارچه زیبا به چه دردی میخورد؟»
ابریشمباف گفت: «بریدن این پارچه برای دوخت لباس جایز نیست. بهتر است از آن برای پوشاندون چیزی استفاده کنید، مثلاً برای روی تابوت شاهانه تا هر کس آن را ببیند، محو زیبایی آن شود.»
اطلاعات جامعتری در مورد این موضوع را در معنی ضرب المثل ” موش دواندن “ پیدا کنید.
پادشاه خشمگین شد و با صدای بلند به نگهبانان دستور داد: «این نادان را ببرید و سرش را از تن جدا کنید. پارچهاش را هم آتش بزنید.»
ابریشمباف بیچاره که از ترس به خود میلرزید، مرگ را نزدیک خود میدید.
در این گیرودار، دزد که شاهد ماجرا بود، فهمید اگر کاری نکند، مرد کشته خواهد شد. اجازه خواست و به شاه نزدیکتر شد و گفت: «فرمان، فرمان شاه است! اما اجازه میخواهم چند کلمه در مورد این ابریشمباف صحبت کنم.» وقتی شاه با حرکت دست اجازه داد، دزد گفت: «من یک دزد هستم! دیشب قصد داشتم به کارگاه این مرد وارد شوم، اما دیدم او مشغول کار است و با خودش زمزمه میکند. گوش دادم و شنیدم که از زبانش میخواهد مراقب باشد تا جانش را از دست ندهد. حالا تقصیر زبانش است که به حرفش گوش نداد و حرفی زد که جانش را به خطر انداخت.»
اطلاعات جامعتری در مورد این موضوع را در معنی ضرب المثل ” ماست مالی کردن “ پیدا کنید.
با صحبتهای دزد و میانجیگری اطرافیان، شاه قبول کرد که از کشتن ابریشمباف چشمپوشی کند، به شرطی که دو پارچه ابریشمی دیگر مانند آن برای تزیین قصر ببافد. بعدها شاه در ازای آن پارچهها، پول خوبی به ابریشمباف داد. در عوض، مرد قبول کرد که فن ابریشمبافی را به دزد بیاموزد و سرمایهای در اختیارش بگذارد تا کسبوکاری برای خود راه بیندازد. از آن پس، دزد پارچههای بافتهشده در کارگاه را به شهرهای اطراف میبرد و میفروخت.

گاهی یک حرف نابجا و نابهموقع میتواند تمام زحمات و موفقیتهای آدمی را نابود کند. این ضربالمثل به ما هشدار میدهد که باید مراقب سخنی که بر زبان میآوریم باشیم.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره معنی ضرب المثل ” فیلش یاد هندوستان کرده ” + انشا بیابید.
همچنین ضربالمثل دیگری با همین مفهوم وجود دارد که میگوید:
**زبان سرخ، سر سبز میدهد بر باد**
اطلاعات جامعتری در مورد این موضوع را در معنی ضرب المثل ” ذات بد نیکو نگردد چون که بنیادش بد است ” + شعر پیدا کنید.
اگر سوالاتی دارید، مقاله معنی ضرب المثل ” با یک تیر دو نشون زدن ” + داستان به شما کمک خواهد کرد.
این عبارت نیز بر همین موضوع تأکید میکند که گاهی یک سخن نسنجیده و عجولانه میتواند باعث از بین رفتن دارایی، موقعیت و حتی جان فرد شود.