رفیق ناباب و همراه نادرست
این ضربالمثل در مورد کسی به کار میرود که در ظاهر دوست و همراه شماست، اما در باطن برای شما مشکلسازی میکند. این شخص مانند کسی است که در یک گروه سفر میکند، اما در اصل با دزدان همکاری دارد و موقعیت شما را به آنها گزارش میدهد.
مثلاً در زندگی روزمره، این مثل میتواند شامل همکاری باشد که در جلسات از شما حمایت میکند، اما در خلوت مدیر را علیه شما تحریک میکند. یا دوستی که در حضور شما چاپلوسی میکند، اما در غیاب شما بدگویی میکند.
هدف از این ضربالمثل هشدار درباره افرادی است که با ظاهری دوستانه، در اصل به دنبال منافع خود هستند و ممکن است باعث ضرر و زیان شما شوند. این بیانگر خیانت و دو رویی از سوی کسی است که شما به او اعتماد دارید.

در این نوشته، میخواهیم ببینیم این ضربالمثل قدیمی و اصیل ایرانی چه معنایی دارد و از کجا آمده است. در ادامه، با مفهوم اصلی آن بیشتر آشنا میشویم.
معنی شریک دزد و رفیق قافله چیست؟
۱. این ضربالمثل به کسی اشاره دارد که با هر دو گروه مخالف و موافق، رابطه دوستانه برقرار میکند تا از هر دو طرف سود ببرد. چنین فردی با رفتارهای دورویانه و منافقانه سعی میکند موقعیت خود را حفظ کند.
اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی ضرب المثل ” بخت یکبار در خونه آدم را میزنه “ را از دست ندهید.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره معنی ضرب المثل ” بی خبری خوش خبری “ بیابید.
۲. همچنین این مثل برای توصیف دشمنی به کار میرود که در لباس دوست ظاهر میشود و با ظاهری فریبنده، قصد آسیب زدن دارد.
مقاله معنی ضرب المثل ” بخشش از بزرگ تر است “ منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.
داستان (ریشه) ضرب المثل
یک گروه بازرگان قصد داشتند کالاهای بسیار ارزشمندی را به شهری دیگر ببرند و بفروشند. آنها میدانستند که با این سفر، سود زیادی به دست خواهند آورد؛ اما از طرفی خبر داشتند که در مسیر، راهزنان زیادی هستند که مطمئناً به کاروان آنها حمله کرده و همه چیز را غارت میکنند. به همین دلیل از قبل نقشهای کشیدند تا از دست راهزنان در امان بمانند.
روز حرکت رسید. کاروان به راه افتاد. ساعات زیادی در راه بودند تا این که شب شد. آنها طبق نقشه گفتند: امشب در این منطقه کوهستانی استراحت میکنیم. راهزنان هم معمولاً شبها حمله میکنند. پس بهتر است چیزهای قیمتی خود را زیر خاک پنهان کنیم تا اگر راهزنان آمدند، به آنها دسترسی نداشته باشند و ما ضرر بیشتری نکنیم.
اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی ضرب المثل ” بزک نمیر بهار میاد کمبزه با خیار میاد “ را از دست ندهید.
در میان آنها، یک تاجر جوان و تازهکار بود که از ترس راهزنان، به شدت نگران اموالش بود. او به جای این که مثل بقیه کالاهایش را پنهان کند، با خود فکر کرد: بهتر است نزد رئیس راهزنان بروم و با آنها توافق کنم تا به داراییهای من دست نزنند.
پس وقتی بقیه مشغول پنهان کردن اجناسشان بودند، او خودش را به کمینگاه راهزنان رساند. رئیس دزدان را دید و گفت: آمدهام تا با شما معاملهای بکنم.
پرسیدند: چه معاملهای؟
گفت: کاروان ما امشب در کوهستان استراحت میکند.
رئیس راهزنان گفت: این را خودمان میدانیم. منظورت چیست؟
تاجر جوان گفت: آنها میدانند شما حمله میکنید، برای همین چیزهای ارزشمندشان را زیر خاک پنهان کردهاند. من حاضر هستم جای دقیق آنها را به شما نشان دهم، به شرطی که شما به اموال من کاری نداشته باشید و بعد از غارت، بخشی از اموال آنها را هم به من بدهید.
راهزن قبول کرد. تاجر جوان به کاروان برگشت و حتی در پنهان کردن وسایل به دیگران کمک کرد. شب شد و همه خوابیدند. او نیز پس از علامتگذاری محل اموال دوستانش، با خیال راحت و در کنار وسایل خودش که چیزی از آن را پنهان نکرده بود، خوابید.
توصیه میکنیم این مطلب معنی ضرب المثل ” بدم، بمیر و بدم “ را حتماً بخوانید.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” به زمین گرم بخوری “.
صبح که کاروان بیدار شد، با تعجب دید که راهزنان دقیقاً همان اموال پنهان شده را دزدیدهاند و چیزهایی که در بیرون بود، دستنخورده باقی مانده است. همه ناراحت شدند و پس از مدتی سوگواری، با دلشکسته به راهشان ادامه دادند.
توصیه میکنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل ” با خودش هم قهر است “ را مطالعه کنید.
در میان راه، تاجر جوان که از نالههای دیگران خسته شده بود، به آنها گفت: اتفاقی که افتاده، دیگر قابل تغییر نیست. من دیگر تحمل شنیدن ناراحتیهای شما را ندارم. من زودتر خودم را به شهر میرسانم.
او از کاروان جدا شد و قبل از رفتن به شهر، نزد راهزنان رفت و سهم خود از اموال دوستانش را گرفت. سپس با سرعت به شهر رفت تا هم کالاهای خودش را بفروشد و هم اموال دزدیده شده را، تا سود بیشتری به دست آورد.
تاجر جوان به شهر رسید و همه اجناس را به قیمت خوبی فروخت و سود کلانی کرد. چند ساعت بعد، وقتی بقیه کاروان به شهر رسیدند، یکی از آنها برای استراحت و فروش باقیمانده اجناسش به مغازهای رفت. ناگهان چشمش به چند قلم کالای شخصی خودش افتاد که در آن مغازه بود.
توصیه میکنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل ” من مرده تو زنده “ را مطالعه کنید.
از مغازهدار پرسید: اینها را از چه کسی خریدی؟
مغازهدار گفت: از یک تاجر جوان که امروز صبح به شهر آمد.
مرد پرسید: اگر دوباره ببینی، میشناسیاش؟
گفت: آری.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً معنی ضرب المثل ” راستی، راه نجات است “ را بخوانید.
مرد نزد بقیه اعضای کاروان رفت و ماجرا را تعریف کرد و گفت: تاجر جوان به ما خیانت کرده! انگار هم با ما بود، هم با راهزنان! دیشب که ناگهان رفت، باید شک میکردیم.
حتماً دقت کردهاید که هیچ یک از اموال او به سرقت نرفت! علاوه بر این، بخشی از اموال ما را هم دزدیده و اینجا فروخته. من چند قلم از وسایل خودم را در مغازه دیدم که او فروخته. بیایید نزد قاضی شهر برویم و از او شکایت کنیم.
همه با هم و به همراه چند مغازهدار که تاجر جوان را دیده بودند، نزد قاضی رفتند و ماجرا را تعریف کردند. قاضی دستور داد تاجر را پیدا کرده و دستگیر کنند.
برای مطالعه بیشتر، به معنی ضرب المثل ” دروغگو کم حافظه است “ سری سر بزنید.
او را دستگیر کردند و پس از محاکمه، دادگاه حکم داد که باید خسارت تمام دوستانش را بپردازد. تاجر جوان مجبور شد همه دارایی خود را بفروشد تا پول دیگران را جبران کند. نه تنها سودی نبرد، بلکه ضرر هم کرد و برای این که از زندان آزاد شود، همه چیز خود را از دست داد و خوار و ذلیل شد. دوستانش نیز از دست او عصبانی بودند و گفتند: تا تو باشی، رفیقِ قافله، شریک دزدان میشود!
اختصاصی-یافتو
پیشنهادی: معنی ضربالمثل جانماز آب کشیدن
برای یادگیری پیشرفته، به معنی ضرب المثل ” خفته خفته را کی کند بیدار ؟ “ مراجعه کنید.