این ضربالمثل برای کسانی به کار میرود که میخواهند دو چیز کاملاً متناقض را همزمان داشته باشند. مثل کسی که هم میخواهد کار نادرست و ناشایستی انجام دهد، هم میخواهد آبرو و احترامش نزد دیگران کاملاً حفظ شود.
برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی ضرب المثل ” دوستی با مردم دانا نکوست ” + داستان مراجعه کنید.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره معنی ضرب المثل ” گاو بی شاخ و دم “ بیابید.
مقاله معنی ضرب المثل ” چوب خدا صدا نداره “ حاوی اطلاعات جامعی است.
برای یادگیری پیشرفته، به معنی ضرب المثل ” مثل کبک سرش را زیر برف کرده است “ مراجعه کنید.
داستان پشت این ضربالمثل از یک مرد روستایی حکایت میکند که یک خروار خرما داشت. او تصمیم گرفت برای فروش محصولش به شهر برود. در راه، از کنار یک مسجد عبور میکرد که نمازگزاران در آن مشغول نماز بودند. او نیز برای استراحت و ادای نماز وارد مسجد شد.
برای اینکه کسی خرماهایش را ندزدد، کیسه را به مسجد برد و در کنار خودش گذاشت. اما در حین نماز، ذهنش مدام درگیر خرماها و ترس از دزدیده شدن آنها بود. با هر حرکت نمازگزاران، چشمانش را میبست و از ترس دزد، به جای توجه به نماز، در فکر خرماهایش بود.
توصیه میشود به مطالعه مقاله معنی ضرب المثل ” طوطی وار یاد گرفتن “ ادامه دهید.
پس از پایان نماز، یکی از نمازگزاران به او گفت: “برادر، دیدم که نمازت را با شتاب و بیتوجهی خواندی. گویی دلتو جای دیگری بود.”
مرد روستایی با افسوس پاسخ داد: “حقیقت این است که هم میخواستم خدا را عبادت کنم، هم نگران خرماهایم بودم. نمیتوانستم روی هیچ کدام به درستی تمرکز کنم.”
اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی ضرب المثل ” سنگ کسی را به سینه زدن “ را از دست ندهید.
برای درک عمیقتر این موضوع، مطلب معنی ضرب المثل ” خفته خفته را کی کند بیدار ؟ “ را بخوانید.
از آن روز به بعد، این عبارت میان مردم رایج شد تا افرادی را توصیف کنند که میخواهند هم به دنبال منافع مادی و دنیوی باشند، هم ارزشهای معنوی را حفظ کنند؛ در حالی که این دو هدف، گاهی با هم در تضاد هستند و انتخاب یکی، به معنای چشمپوشی از دیگری است.
برای مطالعه بیشتر، به معنی ضرب المثل ” با خودش هم قهر است “ سری سر بزنید.

در این نوشته، داستان و مفهوم ضربالمثل ایرانی «هم خدا را میخواهد هم خرما را» را با هم مرور میکنیم. امیدواریم از خواندن آن لذت ببرید. همراه ما بمانید.
برای یادگیری پیشرفته، به معنی ضرب المثل ” زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد ” + داستان مراجعه کنید.
معنی ضرب المثل هم خدا را می خواهد هم خرما را
۱- این ضربالمثل وقتی استفاده میشود که کسی آنقدر طمعکار باشد که همه چیز را فقط برای خودش بخواهد.
۲- به کسانی گفته میشود که تنها به فکر سود خود هستند، حتی اگر به دیگران آسیب برسد.
۳- یعنی فرد میخواهد از هر نظر بینیاز باشد و هیچ کمبودی در زندگیاش احساس نکند.
۴- این عبارت نشاندهنده زیادهخواهی و خودمحوری است.
برای گسترش دانش خود، به مقاله معنی ضرب المثل ” دروغگو کم حافظه است “ سر بزنید.
توصیه میشود به مطالعه مقاله لطیفه و ضرب المثل های عربی با معنی فارسی ادامه دهید.
داستان ضرب المثل هم خدا را می خواهد هم خرما را
در دوران قدیم، قبل از ظهور اسلام، مردم بتپرست بودند. مردی عربی بود که یک نخلستان بزرگ خرما داشت. او بخشی از بهترین خرماهایش را به شکل یک بت درآورده بود و خود و خانوادهاش به آن بت ساختهشده از خرما احترام میگذاشتند و آن را میپرستیدند.
سالها به همین شکل گذشت. تا اینکه یک سال، خشکسالی شدیدی آمد و غذا بسیار کم شد. کمککار در هیچ خانهای چیزی برای خوردن پیدا نمیشد. نخلها خشکیدند و مردم در سختی به سر میبردند. با این حال، مرد بتپرست با وجود شرایط سخت، حاضر نبود به بت خرمايی خود دست بزند و همچنان به آن احترام میگذاشت.
روزی از روزها، پسر کوچک خانواده از گرسنگی به ستوه آمد. با اینکه میدانست این بت برای پدرش بسیار مهم است، یک خرما از آن برداشت و خورد. روز بعد نیز همین کار را تکرار کرد. کمککار مرد متوجه شد که از پای بت خرما کم میشود. بنابراین تصمیم گرفت بیشتر مراقب باشد تا دزد را بگیرد.
شبی را تا صبح بیدار ماند و کنار بت به عبادت پرداخت. صبح، وقتی کمی استراحت کرد و بیدار شد، دید باز هم یک خرما از بت کم شده. شب بعد با دقت بیشتری مراقب بود، اما تا صبح اتفاقی نیفتاد. صبح خوابش برد و وقتی بیدار شد، باز هم یک خرما ناپدید شده بود. پس تصمیم گرفت شب بعد نیز بیدار بماند و صبح خود را به خواب بزند تا ببیند چه کسی صبحها خرما را برمیدارد.
برای مطالعه بیشتر، به معنی ضرب المثل ” آب از آب تکان نخوردن “ سری سر بزنید.
شب سوم را نیز بیدار ماند و صبح تظاهر به خواب کرد. ناگهان دید پسر کوچکش آمد، یک خرما از پای بت برداشت و آهسته میخواست فرار کند که مرد بیدار شد و او را گرفت. پرسید: «چه کار میکنی؟» پسرک گفت: «پدر، این خرماها خیلی خوشمزهاند. چیز دیگری برای خوردن نداریم. یک دانه از آن بخور تا ببینی چقدر خوب است.» و یک خرما در دهان پدرش گذاشت.
مرد بتپرست وقتی دید پسرش از گرسنگی خرماها را برمیدارد و از طرفی خودش هم مدتها بود چنین خوراکی شیرین و خوشمزهای نخورده بود، به پسرش نگاه کرد و لبخندی زد و گفت: «اما تو نباید از خرماهای بت میخوردی.» پسرش پاسخ داد: «پدر، شما هم از خرماهای بت خوردید.»
پدر گفت: «بله، من هم خوردم. اما ما نباید خدای خودمان را بخوریم.» پسرک گفت: «پدر، شما هم خدا را میخواهید هم خرما را. تازه، ما میتوانیم این خرماها را بخوریم تا از گرسنگی نمیریم. هر وقت خشکسالی تمام شد و دوباره نخلستانها پر از خرما شد، یک خدای جدید برای خودمان میسازیم.»
مرد ناگهان از جا بلند شد و گفت: «بهترین کار این است که همین الآن این بت خرمايی را بخوریم.» اینجا بود که ضربالمثل معروف به کار میرود: هم خرما را خواست هم خدا را!