معنی ضرب المثل ” برو کار می کن مگو چیست کار ” + داستان

معنی ضرب المثل ” برو کار می کن مگو چیست کار ” + داستان

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

**درک مفهوم “برو کار می کن، مگو چیست کار”**

این جمله یک نصیحت زیبا و پرمعنی است که می‌گوید: برای رسیدن به موفقیت و کسب روزی، باید دست به کار شوی و تلاش کنی، نه اینکه فقط درباره نوع کار سوال کنی یا به دنبال بهانه بگردی.

**شرح و توضیح:**

ایده اصلی این است که ارزشِ “عمل کردن” و “شروع کردن” بسیار بالاست. بسیاری از مردم وقت خود را با این سوال که “کدام شغل بهتر است؟” یا “آیا این کار به درد من می‌خورد؟” تلف می‌کنند، در حالی که مهم این است که ابتدا حرکت کنی و وارد میدان عمل شوی. تجربه نشان داده است که اغلب، مسیر موفقیت در حینِ “کار کردن” خودش را نشان می‌دهد. وقتی شروع به تلاش می‌کنی، فرصت‌های جدید را کشف می‌کنی، مهارت می‌آموزی و راهت را پیدا می‌کنی.

به عبارت ساده، این ضرب‌المثل به ما یادآوری می‌کند که:
* به جای حرف زدن و بهانه آوردن، عمل کن.
* منتظر نباش تا یک کار ایده‌آل و بی‌نقص پیدا کنی؛ از یک نقطه شروع کن.
* توکل بر خدا داشته باش، اما خودت نیز برای تلاش کردن پا پیش بگذار.

**داستان کوتاه:**

مردی هر روز به درگاه خدا دعا می‌کرد و از روزی کم شکایت داشت. یک روز صدایی از آسمان شنید که به او گفت: “برو و کاری بکن! به جای اینکه فقط دستت را برای دریافت روزی باز کنی، آن را برای کار و تلاش دراز کن.”

**شاعر:**

این بیت زیبا سروده **مولانا جلال الدین بلخی** است:

برو کار می‌کن مگو چیست کار       که سرمایه جاودانی است کار

معنی ضرب المثل برو کار می کن مگو چیست کار

در این نوشته، می‌خواهیم با هم معنی و مفهوم ضرب‌المثل معروف ایرانی «برو کار می‌کن، مگو چیست کار» که در کتاب فارسی کلاس پنجم آمده است، آشنا شویم. با ما همراه باشید.

معانی برو کار می کن مگو چیست کار + برداشت از مثل

۱. اگر فقط بنشینیم و هیچ کاری نکنیم، هیچ چیز به دست نمی‌آوریم و هیچ پیشرفتی نخواهیم داشت.
۲. آنچه امروز انجام می‌دهیم، آینده‌مان را می‌سازد.
۳. اگر انسان تلاش کند، می‌تواند به موفقیت برسد؛ اما اگر تنبلی کند، هیچ نتیجه‌ای در انتظارش نیست.
۴. وقتی مشغول کار و کوشش باشیم، ذهنمان از فکرهای بی‌فایده و خیال‌پردازی‌های بیهوده آزاد می‌شود.
۵. با انجام کارهای سودمند، هم سرمایه مادی و هم ثروت معنوی به دست می‌آید.

3 داستان کوتاه از مثل برو کار می کن مگو چیست کار

در ادامه، چند روایت مختلف درباره‌ی این ضرب‌المثل قدیمی را با هم مرور می‌کنیم. هر کدام از این داستان‌ها، به شیوه‌ی خودش مفهوم این عبارت را روشن می‌سازد.

داستان شماره 1 – پیامبر(ص) و تهیدست

در زمان پیامبر اکرم(ص)، یکی از یاران ایشان دچار تنگدستی شدیدی شد. وضعیت به جایی رسید که همسرش به او پیشنهاد کرد نزد رسول خدا(ص) برود و مشکل خود را بیان کند تا شاید پیامبر به آنان کمک نمایند.

مرد، سخن همسرش را پذیرفت و به حضور پیامبر(ص) رفت و داستان تنگدستی خود را بازگو کرد. پیامبر(ص) در پاسخ به او فرمودند:
«مَن سَأَلَنا أَعطَیناهُ وَ مَنِ استَغنی أَغناهُ الله».
یعنی: هر کس از ما درخواست کند، به او می‌بخشیم؛ اما اگر بی‌نیازی پیشه کند، خداوند او را بی‌نیاز می‌گرداند.

مرد با شنیدن این سخن به خانه بازگشت. پس از مدتی، دوباره فشار فقر بر زندگی آنان سنگینی کرد و او ناچار شد برای بار دوم نزد پیامبر(ص) برود و کمک بخواهد. اما این بار نیز پیامبر همان جمله پیشین را تکرار کردند. مرد بار دیگر به خانه برگشت، اما شرایط سخت شد و برای سومین بار نزد پیامبر(ص) رفت و تقاضای یاری کرد. این بار نیز پاسخ پیامبر(ص) همان بود.

این بار، مرد از گفتار رسول خدا(ص) نیرو گرفت و با اراده‌ای محکم و توکل بر خدا، دست به کار شد. او یک تیشه از کسی قرض گرفت و به سوی کوه و بیابان رفت. با آن تیشه، هیزم جمع کرد و به شهر آورد و فروخت. او این کار را ادامه داد تا پس‌اندازی جمع کرد. سپس تیشه قرضی را پس داد و با پول خود تیشه‌ای خرید و به کارش ادامه داد.

کم‌کم آنقدر پول به دست آورد که نه‌تنها زندگی‌اش سامان یافت، بلکه خدمتکاری نیز hired کرد. پس از بهبود وضعیت خود، نزد پیامبر(ص) رفت و داستان موفقیت خود را تعریف کرد. پیامبر(ص) فرمودند: «به تو نگفتم هر که از ما درخواست کند به او می‌دهیم، اما اگر بی‌نیازی را در پیش گیرد و تلاش کند، خدا او را بی‌نیاز خواهد کرد؟»

داستان شماره 2 – کار و تلاش

در روزگاران قدیم، پادشاهی قدرتمند در چین زندگی می‌کرد. روزی او به همراه همراهانش برای شکار به بیرون از شهر رفت. در راه، پادشاه دستور داد تا سنگ بزرگی را وسط جاده شکارگاه بگذارند. سپس خودش با چند نفر از نزدیکانش در جایی پنهان شد تا ببیند چه کسی این سنگ را از سر راه برمی‌دارد.

ثروتمندان زیادی با کالسکه‌های تزیین شده از آنجا گذشتند. بعضی از آن‌ها با دیدن سنگ، راه خود را کج کردند و از کنارش رد شدند. بعضی دیگر هم با ناراحتی، پادشاه را سرزنش کردند که چرا جاده را تمیز و باز نگه نمی‌دارد.

درست هنگام غروب، وقتی همه خسته شده بودند، یک کشاورز با یک بار و بنهٔ ساده به سنگ رسید. او بارش را زمین گذاشت و با تمام توان سعی کرد سنگ را به کنار جاده هل بدهد. پس از کلی تلاش و عرق ریختن، بالاخره موفق شد سنگ را کنار بزند.

وقتی خواست بارش را بردارد و به راهش ادامه دهد، یک تکه پارچه تمیز و تازه دید که زیر سنگ در خاک فرورفته بود. کشاورز پارچه را باز کرد و با تعدادی سکه طلا روبه‌رو شد. ته پارچه نیز نوشته‌ای از طرف پادشاه بود با این مضمون: «این سکه‌ها پاداش کسی است که این سنگ را از راه برداشت.»

پیام داستان: این حکایت نشان می‌دهد که تلاش و کوشش همیشه نتیجه‌ای به همراه دارد. منظور این نیست که فقط برای پاداش مادی کار کنیم، بلکه هر کاری که با پشتکار انجام شود، در نهایت موفقیتی برایمان به ارمغان می‌آورد.

داستان شماره 3 – پشتکار

دانش‌آموزی بود که در دبستان، بیشتر از همهٔ هم‌کلاسی‌هایش برای درس خواندن زحمت می‌کشید. با این حال، همیشه تعجب می‌کرد که چرا با وجود این همه تلاش، در امتحان‌ها بهترین نمره را نمی‌گیرد. یک روز از مادرش پرسید: «مادر، به نظر تو من بچه‌ای کم‌هوشم؟ من با این که با دقت به حرف‌های معلم گوش می‌دهم، چرا همیشه از بقیه عقب‌ترم؟»

مادر احساس می‌کرد مدرسه به اندازهٔ کافی به پسرش اعتماد به نفس نمی‌دهد، اما نمی‌دانست چه پاسخی به او بدهد. در امتحان بعدی هم که پسر فکر می‌کرد حتماً نفر اول مدرسه خواهد شد، حتی در ردهٔ هفتادم هم قرار نگرفت. وقتی به خانه برگشت، دوباره همان سؤال قدیمی را از مادرش پرسید.

اطلاعات جامع‌تری در مورد این موضوع را در معنی ضرب المثل ” زیر کاسه نیم کاسه ای است “ پیدا کنید.

مادر دوست داشت به او بگوید که هوش هرکس با دیگری فرق دارد و شاید کسی که شاگرد اول شده، از بقیه باهوش‌تر است؛ اما دلش نمی‌خواست این حرف را به پسرش بزند.

توصیه می‌کنیم این مطلب معنی ضرب المثل ” راستی، راه نجات است “ را حتماً بخوانید.

برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی ضرب المثل ” چشمم آب نمیخوره “ مراجعه کنید.

ذهن مادر مدام درگیر این بود که چطور به سؤال پسر جواب منطقی بدهد. بعضی از پدر و مادرها در چنین موقعیت‌هایی فرزندشان را سرزنش می‌کنند و می‌گویند: «برای این که زیاد بازی می‌کنی!» یا «چون خوب درس نمی‌خوانی!» اما او می‌دانست پسرش اگرچه ممکن است در یادگیری کمی کند باشد، اما سخت‌کوش است. او نمی‌خواست مثل بقیه پاسخ دهد، چون می‌دید پسرش چقدر искренانه تلاش می‌کند. پس به دنبال جوابی بهتر بود.

وقتی پسر از دورهٔ راهنمایی فارغ‌التحصیل شد، با این که کمتر از قبل درس می‌خواند، نتیجه‌های بهتری گرفت. البته پیشرفت ناگهانی نداشت، اما نسبت به گذشته امیدوارتر بود.

مادر برای تشویق او، یک روز او را کنار دریا برد. همانجا بود که پاسخ پسرش را پیدا کرد. وقتی روی شن‌های ساحل نشسته بودند، به او گفت: «به پرنده‌های کنار ساحل نگاه کن. وقتی موج می‌آید، گنجشک‌ها سریع از روی زمین بلند می‌شوند و به آسمان می‌روند. اما مرغان دریایی سبک‌پرواز نیستند و برخاستن از زمین برایشان سخت‌تر است. با این حال، در پایان این مرغان دریایی هستند که می‌توانند از اقیانوس‌ها عبور کنند.»

چند سال گذشت. پسر با نتایج درخشان در بهترین دانشگاه پذیرفته شد. در تعطیلات زمستانی، وقتی به زادگاهش برگشت، مدرسه‌ی قدیمش از او دعوت کرد تا برای دانش‌آموزان از تجربه‌هایش بگوید. او خاطرهٔ آن روز کنار دریا و حرف‌های مادرش را تعریف کرد. مادران دانش‌آموزان که میان جمع بودند و همین‌طور مادر خودش، با شنیدن این خاطره اشک ریختند.

یک مثل چینی می‌گوید: «کسی که پشتکار دارد، می‌تواند ناتوانی‌هایش را جبران کند». کشاورز هر چه بیشتر زمین را شخم بزند و علف‌های هرز را وجین کند، محصول بیشتری برداشت می‌کند. نابغه نبودن مسئله‌ای نیست. اگر انسان تلاش بیشتری بکند و هر روز در کارش مقدار کمی پیشرفت کند، سرانجام روزی را خواهد دید که همچون مرغان دریایی از دریاها عبور می‌کند.

انشا در مورد ضرب المثل برو کار کن مگو چیست کار

پسر کوچولو یک پیله پروانه پیدا کرد و آن را به خانه برد. یک روز، متوجه سوراخ ریزی روی پیله شد. مردی که شاهد این صحنه بود، به تماشا نشست. ساعتی گذشت و پروانه با زحمت و تلاش بسیار، توانست بخشی از بدنش را از آن سوراخ کوچک بیرون بکشد.

برای یادگیری پیشرفته، به معنی ضرب المثل ” بزک نمیر بهار میاد کمبزه با خیار میاد “ مراجعه کنید.

بعد از مدتی، به نظر رسید که پروانه دیگر هیچ حرکتی ندارد و نمی‌تواند خودش را کاملاً آزاد کند. به همین خاطر، پسرک تصمیم گرفت به او کمک کند. او یک قیچی آورد و با احتیاط، سوراخ پیله را کمی بزرگتر کرد. با این کار، پروانه به آسانی بیرون آمد.

اما چیزی که دید، عجیب بود. بدن پروانه متورم به نظر می‌رسید و بال‌هایش چروکیده بود. پسرک منتظر ماند و امیدوار بود که بال‌ها کم‌کوم باز و گسترده شوند تا بتوانند وزن بدنش را تحمل کنند و پرواز کنند؛ اما این اتفاق هرگز نیفتاد.

در واقع، آن پروانه تا آخر عمرش مجبور بود با بدنی متورم و بال‌های چروکیده روی زمین بخزد و هرگز نتوانست در آسمان اوج بگیرد. کاری که پسرک با نیت خیر و عجله‌اش انجام داده بود، باعث این سرنوشت شد. آن سوراخ کوچک در پیله، بخشی از طراحی حکیمانه آفرینش بود. پروانه باید آنقدر تلاش می‌کرد تا مایع درون بدنش به بال‌هایش منتقل شود و آن‌ها را برای پرواز آماده کند.

گاهی در زندگی، تلاش و پشتکار و تحمل سختی‌ها، دقیقاً چیزی است که به آن نیاز داریم. اگر خداوند به ما قدرت می‌داد تا بدون هیچ مانعی به خواسته‌هایمان برسیم، هرگز آن توانایی‌هایی را که امروز داریم، به دست نمی‌آوردیم. اگر همیشه کسی دستتان را بگیرد، هرگز پرواز را یاد نخواهید گرفت.

شاعر عزیزمان، سعدی، همواره نصیحت های بسیاری برای انسانها در جهان هستی دارد و شعری که از کودکی با آن بزرگ شدیم نشان از همت بلند سعدی در زندگی شخصی اوست:
«برو کار می کن مگو چیست کار…که سرمایه جاودانی است کار».

سعدی در این شعر به گونه‌ای پندآمیز سخن می‌گوید و علاوه بر موضوع «کار»، بر سرمایه همیشگی آن نیز تأکید دارد. او با این نگاه تیزبین، هم راهنمایی دلسوز برای زندگی مادی است و هم آیندگان را با دغدغه‌های اجتماعی و اقتصادی به حرکت وامیدارد. استفاده درست از توانایی‌های انسان، نکته دیگری است که در شعر این شاعر بزرگ به زیبایی بیان شده است:
«نخواهی که ضایع شود روزگار…به ناکاردیده مفرمای کار».

سعدی شیرازی، کار و کوشش را برای زندگی سربلند انسان‌ها لازم می‌داند و قناعت را نیز ویژگی ارزشمندی می‌شناسد که برای انسان سودمند است. زیرا عمل و تلاش، ذات انسان را شکل می‌دهد و به رشد روحی و فکری او کمک می‌کند.

این شعر سعدی را می‌توان نمونه‌ای از این باور دانست که حتی تلاشی بی‌هدف هم بهتر از سکون و بی‌حرکتی است. ذهن انسان با کار و فعالیت، پویا می‌شود و با خلاقیت بیشتری به دنیا نگاه می‌کند. در نتیجه، سعدی بر این باور است که هرگز نباید از کار شرمنده بود و تحت هیچ شرایطی نباید دست از تلاش کشید.

شعر برو کار می‌کن مگو چیست کار

برو کار کن و نگو که کار چیست، زیرا کار، سرمایه‌ای همیشگی و ماندگار است.
به این داستان توجه کن تا ببینی کشاورز دانا، هنگام خوابیدن به فرزندانش چه گفت:
«میراثی که برایتان گذاشته‌ام را دوست بدارید، زیرا گنجی از گذشتگان در آن نهفته است.
من خود نمی‌دانم این گنج کجاست؛ پیدا کردن و جستجوی آن با شماست.
وقتی ماه مهر فرا رسید و زمان کشت آغاز شد، همه زمین را زیر و رو کنید.
هیچ نقطه‌ای از باغ را بدون کاوش رها نکنید و در هر کجا که می‌روید، به دنبال آن گنج باشید.»

پدر از دنیا رفت و پسرانش، با امید یافتن گنج، به جست‌وجو در دشت پرداختند.
آن‌ها با گاوآهن و بیل، زمین را به سرعت کندند؛ اینجا، آنجا و هر جایی که ممکن بود.
به طور اتفاقی، در آن سال، زمین به خاطر شخم زدن خوب، هفتاد برابر بیشتر از هر بذری، محصول داد.
آن‌ها گنجی پیدا نکردند، اما زحمتشان همان‌طور که پدر گفته بود، گنجشان شد.

توصیه می‌کنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل ” به زمین گرم بخوری “ را مطالعه کنید.

پیشنهادی: ضرب‌المثلِ با کار

داستان های کوتاه ائمه درباره کار و تلاش

◊ داستان عرق کار

امام کاظم(ع) در زمینی که مال خودش بود، مشغول کار و آبادانی آن بود. کار سخت و مداوم باعث شده بود عرق از سر و صورتش جاری شود. در همین حال، علی بن ابی‌حمزه بطائنی به آنجا رسید و پرسید: «قربانت شوم، چرا این کار را به دیگران واگذار نمی‌کنی؟»

امام پاسخ دادند: «چرا باید کار را به دیگران بسپارم؟ افرادی که از من بهتر بودند، همواره چنین کارهایی انجام می‌دادند.»

علی پرسید: «مثلاً چه کسانی؟»

امام فرمودند: «رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین علی(ع) و همه پدران و اجداد من. در حقیقت، کار و کوشش در زمین، از روش‌های همیشگی پیامبران، جانشینان پیامبران و بندگان شایسته خداوند است.»[1]

◊ داستان بار نخل

علی بن ابی‌طالب(ع) از منزل خارج شد و مانند همیشه به سمت زمین‌های کشاورزی و باغ‌ها رفت؛ جایی که با کار و تلاش در آنجاها آشنایی داشت. این بار هم مقداری بار به همراه داشت. فردی از او پرسید: «ای علی! چه چیزی با خودت آورده‌ای؟»
علی پاسخ داد: «درخت خرما، ان‌شاءالله!»
آن شخص با تعجب گفت: «درخت خرما؟!»

تعجب این فرد زمانی برطرف شد که پس از مدتی، او و دیگران دیدند تمام هسته‌های خرما که علی آن روز با خود برد تا بکارد و آرزو داشت هر کدام در آینده به یک درخت خرماى بزرگ تبدیل شود، به یک نخلستان سرسبز بدل گشت و هر هسته‌ای جوانه زد و درختی پربرگ و بار شد.

◊ داستان توجه به معاش زندگی

داود بن سرحان نقل می‌کند: روزی مشاهده کردم امام صادق(ع) شخصاً با پیمانه، مقداری خرما را اندازه‌گیری می‌کند. به ایشان گفتم: “فدایت شوم، اگر این کار را به یکی از فرزندان یا خدمتکاران می‌سپردید، مناسب‌تر نبود؟”

امام در پاسخ به من فرمود: “ای داود! زندگی یک مسلمان بدون سه ویژگی سامان نمی‌یابد: نخست اینکه احکام و دستورات دینی را به خوبی فراگیرد؛ دوم در برابر مشکلات و سختی‌ها شکیبایی کند؛ و سوم در مدیریت زندگی و معیشت، میانه‌روی و دقت را رعایت نماید.”

سپس امام افزود: “جدم علی بن الحسین(ع) هر بامداد برای کار و تلاش از خانه خارج می‌شد. فردی از او پرسید: ‘پسر رسول خدا، کجا می‌روی؟’ امام پاسخ داد: ‘اَتَصَدَّقُ لِعَیالی’. آن شخص پرسید: ‘آیا صدقه می‌طلبی؟’ امام فرمود: ‘مَنْ طَلَبَ الْحَلالَ فَهُوَ مِنَ الله صَدَقَةٌ عَلیهِ’.”

مقاله معنی ضرب المثل ” ایراد بنی اسرائیلی گرفتن “ منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.

◊ داستان همسفر حج

مردی که از سفر حج بازگشته بود، خاطرات سفر و همراهانش را برای امام صادق تعریف می‌کرد. او یکی از همسفرانش را بسیار تمجید می‌کرد و می‌گفت: «چه انسان بزرگ و محترمی بود! ما به همراهی چنین فرد شریفی افتخار می‌کردیم. او همیشه سرگرم عبادت و اطاعت پروردگار بود؛ به محض اینکه در جایی توقف می‌کردیم، به گوشه‌ای می‌رفت، سجاده‌اش را پهن می‌کرد و به عبادت مشغول می‌شد.»

امام پرسید: «پس چه کسی کارهای روزمره او را انجام می‌داد؟ و چه کسی از چهارپای او مراقبت می‌کرد؟»

مرد پاسخ داد: «البته این کارها بر عهده ما بود. او فقط به عبادت و کارهای معنوی خود می‌پرداخت و به این امور توجهی نداشت.»

در صورت علاقه‌مندی، مطلب معنی ضرب المثل ” حرمت امامزاده با متولی است “ را از دست ندهید.

امام (ع) فرمودند: «پس همه شما از او برتر بوده‌اید!» [5]

◊ داستان بستن زانوی شتر

کاروان برای ساعات زیادی در راه بود. نشانه‌های خستگی در مسافران و چهارپایان آشکار شده بود. وقتی به نقطه‌ای رسیدند که آب وجود داشت، کاروان توقف کرد. پیامبر اکرم(ص) که همراه کاروان بودند، شتر خود را نشاند و پیاده شدند. پیش از هر کاری، همه در فکر بودند تا خود را به آب برسانند و مقدمات نماز را آماده کنند. پس از پیاده شدن، رسول خدا به سمت آب حرکت کردند، اما پس از طی مقداری راه، بدون اینکه با کسی صحبت کنند، به سمت شتر خود بازگشتند.

یاران با شگفتی با خود فکر می‌کردند: آیا اینجا را برای توقف مناسب ندانسته‌اند و قصد دارند دستور حرکت بدهند؟! چشم‌ها نگران و گوش‌ها در انتظار شنیدن فرمان بود. تعجب جمعیت زمانی بیشتر شد که دیدند ایشان پس از رسیدن به شتر خود، بند زانو را برداشتند و زانوهای شتر را بستند و دوباره به سوی مقصد اول خود راه افتادند.

فریادهایی از اطراف بلند شد: “ای رسول خدا! چرا به ما نگفتید که این کار را برایتان انجام دهیم و خودتان را به زحمت انداختید و بازگشتید؟ ما با کمال افتخار آماده بودیم تا این خدمت را انجام دهیم.” حضرت در پاسخ به آنان فرمود: “هرگز از دیگران در کارهای خود کمک نخواهید و به دیگران تکیه نکنید، حتی برای یک تکه چوب مسواک.” [6]

◊ داستان خواهش دعا

مردی با نگرانی و دلشوره پیش امام صادق رفت و گفت: “برای من دعا کنید تا خداوند روزی ام را زیاد کند؛ چون من بسیار فقیر و نیازمند شده‌ام.”

امام پاسخ دادند: “من برای تو دعا نمی‌کنم.”

مرد پرسید: “چرا دعا نمی‌کنید؟”

امام فرمودند: “چون خداوند راه مشخصی برای روزی‌رسانی قرار داده است. خدا دستور داده که به دنبال روزی بروید و آن را جستجو کنید، اما تو می‌خواهی در خانه بنشینی و با دعا کردن، روزی را به سمت خود جذب کنی!” [7]

برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی ضرب المثل ” نوکر ما نوکری داشت نوکر‌ او چاکری “ مراجعه کنید.

◊ داستان ارزش کارگری و بی‌نیازی از مردم

مردی که کارگر بود، نزد امام صادق(ع) آمد و گفت: من نمی‌توانم با دستانم کار کنم، و از خرید و فروش و راه و روش تجارت هم چیزی نمی‌دانم. زندگی‌ام سخت شده و بسیار نیازمندم.

امام صادق(ع) به او فرمود: با سرت کار کن (مثلاً بار را با سر و دوشت حمل کن) و سعی کن از دیگران بی‌نیاز باشی. این را هم بدان که پیامبر خدا(ص) خودش سنگ‌ها را بر دوش می‌گرفت و برای ساختن دیوار باغش، آن‌ها را جابه‌جا می‌کرد.

راوی می‌گوید: روزی امام صادق(ع) را دیدم که بیل در دست داشت و لباس زبر و ساده‌ای پوشیده بود و در باغش با تلاش بسیار کار می‌کرد، طوری که عرق از گردنش پایین می‌ریخت.

به امام گفتم: فدایت شوم، بیل را به من بدهید تا من این کار را برایتان انجام دهم.

امام فرمود: من دوست دارم که انسان برای به دست آوردن روزی، گرمای آفتاب و سختی کار را به جان بخرد. [8]

◊ داستان عبادت خشک

عدهای از یاران و شاگردان امام صادق(ع) دور آن حضرت جمع شده بودند. امام متوجه شد که یکی از دوستانش به نام عمر بن مسلم در جمع حاضر نیست. وقتی از اوضاعش پرسید، به امام گفتند: «او مدتی است دست از کار و تجارت کشیده و فقط به عبادت مشغول شده و در خلوت به راز و نیاز می‌پردازد.»

امام فرمود: «وای بر او! مگر نمی‌داند اگر کسی برای تأمین زندگی تلاش نکند، دعاهایش مستجاب نمی‌شود؟» سپس ادامه داد: «در زمان پیامبر، وقتی آیات دوم و سوم سوره طلاق نازل شد که می‌فرماید: “و هر کس از خدا بترسد و پرهیزکار باشد، خداوند راه نجاتی برای او می‌گشاید و او را از جایی که گمان ندارد، روزی می‌دهد”، بعضی از مردم درهای خانه‌ها را بستند و فقط به عبادت پرداختند و گفتند: “خداوند روزی‌رسان ماست.”»

وقتی پیامبر از این ماجرا باخبر شد، فردی را نزد آنان فرستاد و پرسید: «چرا اینگونه شده‌اید؟» سپس پیامبر فرمود: «هر که چنین کند، دعایش مستجاب نمی‌شود. بر شما باد که برای تأمین معاش زندگی تلاش کنید.» [9]

◊ داستان کدام‌یک عابدترند؟

یکی از یاران امام صادق(ع) که همیشه در جلسه‌های ایشان حاضر می‌شد و با دوستانش رفت‌وآمد داشت، مدتی بود کسی او را نمی‌دید. روزی امام صادق(ع) از اطرافیان پرسیدند: «آن شخص کجاست که این مدت است او را نمی‌بینم؟»

یکی گفت: «پسر پیامبر خدا! او اخیراً بسیار فقیر و تنگدست شده است.»

امام پرسیدند: «پس حالا چه کار می‌کند؟»

جواب دادند: «هیچ کاری نمی‌کند، در خانه نشسته و فقط به عبادت مشغول است.»

امام فرمودند: «پس هزینه زندگی او چگونه تأمین می‌شود؟»

گفتند: «یکی از دوستانش مخارج او را می‌دهد.»

امام صادق(ع) فرمودند: «به خدا سوگند، این دوست از او عابدتر است.» [10]

توصیه می‌کنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل ” قصه حسین کرد شبستری تعریف کردن “ را مطالعه کنید.

پیشنهادی: نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود


1- بحارالانوار، ج 11، ص 266؛ وسائل الشیعه، ج 2، ص 531، به نقل از: مرتضی مطهری، داستان راستان، ص 140.
2- وسائل الشیعه، ج 2، ص 531؛ بحارالانوار، ج 9، ص 599، به نقل از: داستان راستان، ص 139.
3- وسائل الشیعه، ج 12، صص 41 و 43، به نقل از: محمد محمدی اشتهاردی، داستان و راستان، ج 1، ص 83.
4- همان.
5- داستان راستان، ص 33.
6- همان، ص 31.
7- وسائل الشیعه، ج 2، ص 529، به نقل از: داستان دوستان، ص 30.
8- وسائل الشیعه، ج 12، ص 23، به نقل از: داستان دوستان، ج 2، ص 265.
9- تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 354، به نقل از: داستان دوستان، ج 1، ص 153.
10- وسائل الشیعه، ج 2، ص 529، به نقل از: داستان راستان، ص 268.

 
برو کار می‌کن مگو چیست کار _ یافتو

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *