معنی ضرب المثل ” تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز “

ضرب المثل تو نیکی می کن و در دجله انداز

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

یک ضرب المثل زیبا و پرمعنی وجود دارد که می‌گوید: «تو نیکی می‌کن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز». این جمله به ما یادآوری می‌کند که هیچ کار خوبی، هرچند کوچک، هرگز пропа نمی‌رود. حتی اگر کسی از کار نیک تو قدردانی نکند یا نتیجه‌اش را نبینی، خداوند پاداش آن را در جایی و زمانی که انتظارش را نداری، به تو برمی‌گرداند. مانند این است که سنگی را در رودخانه بزرگی بیندازی و موجی ایجاد کنی؛ این موج در نهایت به شکلی غیرمنتظره به ساحل زندگی خودت بازخواهد گشت.

**داستان کوتاه:**

روزی روزگاری، مرد کشاورز مهربانی بود که در روستایی کوچک زندگی می‌کرد. یک روز، او یک مسافر خسته و گرسنه را دید که از کنار مزرعه‌اش می‌گذشت. بی‌درنگ او را به خانه دعوت کرد، به او غذا و آب داد و مکانی امن برای استراحت شبانه در اختیارش گذاشت. فردا صبح، مسافر پس از تشکر فراوان، راهش را گرفت و رفت. کشاورز به کار ساده و روزمره خود ادامه داد و کم‌کم این اتفاق را فراموش کرد.

چند ماه بعد، خشکسالی سختی روستا را فراگرفت. محصولات کشاورز از بین رفت و او با فقر و گرسنگی روبرو شد. ناامید و درمانده، تصمیم گرفت برای یافتن کار به شهری دور سفر کند. در میانه راه، در دل یک بیابان خشک و سوزان، آذوقه او تمام شد و امیدش را از دست داد.

اطلاعات جامع‌تری در مورد این موضوع را در معنی ضرب المثل ” جواب ابلهان خاموشی است “ پیدا کنید.

این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” آبی از او گرم نمیشه “.

در همین حال، همان مسافری که قبلاً به او کمک کرده بود، که در واقع تاجری ثروتمند بود، از همان مسیر عبور می‌کرد. او کشاورز را شناخت و بدون درنگ به کمکش شتافت. تاجر نه تنها به او غذا و آب داد، بلکه او را با خود به شهر برد و شغل مناسبی برایش پیدا کرد تا دوباره بتواند روی پای خود بایستد.

کشاورز با شگفتی و благодаرتی فراوان دریافت که کمک کوچک او به آن مسافر گرسنه، مانند سنگی بود که در رودخانه انداخته بود و حالا در بیابان خشک زندگی‌اش، به شکل نجات و یاری بزرگی به او بازگشته بود.

این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه لطیفه و ضرب المثل های عربی با معنی فارسی.

این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” سلام گرگ بی طمع نیست “.

در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره معنی ضرب المثل ” آب نمی بینه و گرنه شناگر قابلیه “ بیابید.

ضرب المثل تو نیکی می کن و در دجله انداز

در کتاب نگارش کلاس ششم، با ضرب‌المثل ایرانی “تو نیکی می‌کن و در دجله انداز” آشنا می‌شویم. این جمله به ما می‌آموزد که اگر کار خوبی انجام دهی، حتی اگر کسی آن را نبیند یا در جایی دور رخ دهد، پاداش آن به شکلی به تو بازمی‌گردد. گویی اگر نیکی‌ات را در رودخانه‌ای بزرگ مانند دجله هم بیندازی، خداوند آن را در بیابان زندگی‌ات به تو پس می‌دهد. این سخن زیبا ما را به انجام کارهای نیک تشویق می‌کند، بدون آن‌که چشم‌داشتی از دیگران داشته باشیم.

معانی و مفهوم تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز

نیکی کردن به دیگران بدون چشم‌داشت، در نهایت خیرش به خودمان بازمی‌گردد. همان‌طور که کارهای خوبی که در روزهای آسایش انجام می‌دهیم، در روزهای سخت، پشتیبان و یاور ما خواهند بود. خداوند نیز به هر که نیکی کند، به او نیکی می‌نماید.

ضرب‌المثل “در دجله انداختن” به این معناست که وقتی به کسی کمک می‌کنی، آن را فراموش کن؛ گویی آن محبت را در رود بزرگی مانند دجله ریخته‌ای. اما بدان در این جهان کسی هست که هیچ چیز را فراموش نمی‌کند و پاداش نیکی‌هایت را می‌دهد. همچنین “بیابان” نماد روزهای سخت و تنگدستی است. اگر انسان در زمان نعمت و گشایش، سپاسگزار باشد و به دیگران یاری رساند، خداوند نیز در زمان گرفتاری و نیاز، او را تنها نمی‌گذارد و نجاتش می‌دهد.

ایموجی این ضرب المثل 👉🙌⬅🌊📿🏜➡

داستان و ریشه ضرب المثل تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز

روایت شده که متوکل، خلیفه ستمگر عباسی، به جوانی به نام «فتح» علاقه پیدا کرد و تمام دانش و مهارت‌های آن زمان را به او آموخت. وقتی نوبت به آموزش شنا رسید، روزی فتح در رودخانه دجله مشغول شنا بود که ناگهان موج بزرگی برخاست و او را به زیر آب کشید. غواصان به سرعت به آب زدند و تمام رودخانه را جستجو کردند، اما هیچ اثری از جوان نیافتند.

پس از مدتی، فردی نزد خلیفه آمد و خبر پیدا شدن فتح را داد. وقتی او را نزد خلیفه آوردند، متوکل از او پرسید چه اتفاقی افتاده است. فتح با شادی گفت: «وقتی موج ناگهانی مرا با خود برد، مدتی در آب غوطه‌ور شدم و از این سو به آن سو رانده شدم. ناگهان موج بزرگی مرا به سوی ساحل پرتاب کرد. وقتی به خود آمدم، خود را درون حفره‌ای در دیواره رودخانه دجله یافتم. ساعاتی گذشت تا این که چشمم به یک سینی نان افتاد که روی آب در حرکت بود. دستم را دراز کردم، نان را گرفتم و با خوردن آن، گرسنگی‌ام برطرف شد.»

ضرب المثل تو نیکی می کن و در دجله انداز

سرانجام داستان

پس از گذشت یک هفته، در روز هفتم، یک ماهیگیر کنار رود دجله رفت و مرا از داخل حفره با تور خود نجات داد. موضوع عجیب این بود که روی تکه نان‌هایی که هر روز در ساعت مشخصی روی آب رودخانه دیده می‌شد، نام «محمد بن الحسین الاسکاف» نوشته شده بود. این سؤال پیش آمد که این فرد کیست و چرا چنین کاری می‌کند؟

متوکل دستور داد تا آن مرد را پیدا کنند. پس از جست‌وجوی زیاد، سرانجام «محمد اسکاف» را در بغداد یافتند. اما او گفت: «من با خلیفه کاری ندارم. اگر او دستوری داشته باشد، من برای اجرای آن آماده‌ام.» وقتی متوکل این را شنید، به خانه محمد اسکاف رفت و داستان نان‌ها را از او پرسید.

محمد اسکاف پاسخ داد: «من از وقتی زندگی مشترک را شروع کردم، هر روز بخشی از نانم را برای نیازمندان کنار می‌گذاشتم. اما چند روزی است که کسی برای گرفتن نان پیش من نمی‌آید. از آنجا که نان صدقه را باید حتماً به دیگران رساند، در این چند روز، تکه‌های نان را چند ساعت بعد از ناهار، وقتی کسی برای گرفتن آن نیامده بود، به رود دجله می‌انداختم تا حداقل ماهی‌های رودخانه از آن بهره‌مند شوند.»

خلیفه به پاس این رفتار نیک، از او قدردانی کرد و در ضمن به او گفت: «تو نیکیت را به رود دجله می‌اندازی، در حالی که نمی‌دانی خدای بزرگ همان نیکی را در خشکی دوباره به خودت بازمی‌گرداند.»

شعر کامل تو نیکی میکن و در دجله انداز

اگر خوشبخت و هوشیار هستی
به سخن دانایان گوش فرا ده

شنیدم که بازرگان پادشاهی اشتباهی کرد
و گرد باد از زمین به آسمان برخاست
آن بیچاره از اسب افتاد و بیهوش شد
مانند پیل، سرش بر دوشش نمی‌گشت

دانشمندان بسیار اندیشیدند
و از درمانش ناتوانی خود را اعتراف کردند
پزشکی دیگر رویش را مالش داد
و مفاصلش را از هر سو نرم کرد

اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً معنی ضرب المثل ” دوستی با مردم دانا نکوست ” + داستان را بخوانید.

وقتی روز شد، به سوی درگاه شاه شتافت
به امید اینکه شاه او را آرامش دهد
شنیدم که آن مخالفِ بدطینت
از ناسپاسی روی از او برگرداند

توصیه می‌کنیم این مطلب معنی ضرب المثل ” آش کشکه خالته بخوری پاته نخوری پاته “ را حتماً بخوانید.

پزشک از بختِ بی‌سامانش خشمگین شد
و از بارگاه بیرون می‌رفت و می‌گفت:
“من سرش را بلند کردم تا سلامت یابد،
اما سرانجام این بی‌بخت از من روی گرداند.”

“همان‌گونه که از چاهش بیرونش آوردی و نشناختی،
دیگر سزاوار است که در چاهش بیفکنی.”

به خدمتکارش گیاهی داد و دستور داد
که امشب در شبستانش دود کنی
و او در آنجا قصد ترک کردن کرد
چرا که حکمت نیست در جایی بی‌حرمت بمانی

شاه صبحگاه از خواب برخاست
و دیگر نه به چپ می‌چرخید و نه به راست
آن مرد کاردان را جستند
که دیگر برق جهان را کجا می‌بینی؟

او پریشان از جفا، پیوسته می‌گفت:
“بدی کردم که نیکویی نکردم!”

“تا طبیب در دسترس است، خودت را نیازار،
چرا که ممکن است بار دیگر بیمار شوی.”

اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً معنی ضرب المثل ” آرزو بر جوانان عیب نیست ” + توضیح را بخوانید.

“وقتی باران رفت، باران دیگر میفکن،
وقتی از میوه سیر شدی، شاخ را مشکن.”

توصیه می‌شود به مطالعه مقاله معنی ضرب المثل ” زهی خیال باطل “ ادامه دهید.

“وقتی خرمن را جمع کردی، گاو را مفروش،
که انسان پست‌همت، منت را فراموش می‌کند.”

اگر سوالاتی دارید، مقاله معنی ضرب المثل ” عاقبت حق به حقدار رسید “ به شما کمک خواهد کرد.

“دل خود را یک‌باره به روشنایی میفکن،
چراغ را برای تاریکی نگه دار.”

“شایسته نیست که انسان مانند کره‌الاغ،
وقتی سیر شد، دور مادر نگردد.”

“وفادار باش و نعمت‌شناس،
چرا که ناسپاسی سرانجامی بد دارد.”

“جزای مردمی جز مردمی نیست،
هر که حق‌شناس نباشد، انسان نیست.”

“و اگر بدانی که دوستت بدخویی می‌کند،
تو خوی خوب خود را از دست مده.”

“هشدار! تا بر طبع و مزاج مردم عامی،
ترک خیر و نیکنامی نگویی.”

“من این راز و مثال را از خود نگفتم،
دری پیش من آوردند که شکسته بود.”

“از خردی تا به این جایگاه که هستم،
حکایت دیگری برای خود نبستم.”

حکیمی این داستان را بر زبان راند،
برایم دریغ آمد که بی‌استفاده بماند.
پس آن را به نظم درآوردم تا پایدار بماند،
و خردمندان بر آن آفرین بخوانند.

برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی ضرب المثل ” ادب از که آموختی؟ از بی ادبان “ مراجعه کنید.

هان ای نیک‌سیرت و نیک‌تدبیر،
جوانمرد و جوان‌طبع و جهان‌گیر!
شنیدم قصه‌های دلنشین تو،
مبارک باد سال و ماه و روز تو.

نشناختند قدر فضل و پرچم تو،
وگرنه سر به فرمانت می‌نهادند.
تو نیکویی کن و در رودخانه انداز،
که خداوند در بیابانت باز پس دهد.

پیش از ما چون تو بسیار بودند،
که نیک‌اندیش و بدکردار بودند.
بدی کردند و نیکی به جان خود،
تو نیکوکار باش و بد میندیش.

در این مقاله معنی ضرب المثل ” زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد ” + داستان اطلاعات مفیدی آمده است.

شنیدم هر چه در شیراز گویند،
در هفت اقلیم جهان باز گویند،
که سعدی هر چه گوید پند باشد،
حریصِ پند، دولتمند باشد.

خدایت یار و دولتت همراه باد،
دعای خیرخواهانت همنشین باد.
مراد و کام و بختت همراه باد،
تو را و هر که گوید همچنین باد.

**سعدی**

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *