معنی ضرب المثل ” نابرده رنج، گنج میسر نمی شود ” + داستان و انشا

نابرده رنج گنج میسر نمی شود

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

هر چیزی در زندگی برای به دست آوردنش باید تلاش کرد. این همان مفهوم اصلی این سخن است که می‌گوید: بدون تحمل سختی، نمی‌توان به موفقیت و دارایی ارزشمند رسید.

پاداش بزرگ تنها به کسانی می‌رسد که برای آن زحمت کشیده‌اند، درست مانند کاری که یک برادر فداکار انجام می‌دهد.

این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” عاقل تا پی پل می گشت، دیوانه پا برهنه از آب گذشت “.

متن کامل شعر:
“نابرده رنج گنج میسر نمی شود *** مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد”

نابرده رنج گنج میسر نمی شود

در این نوشته، به سراغ ضرب‌المثل ایرانی «نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود – مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد» می‌رویم. این عبارت از کتاب فارسی کلاس پنجم انتخاب شده و در ادامه با هم دربارهٔ مفهوم، داستان و نکات نگارشی آن بیشتر یاد می‌گیریم.

معانی ضرب المثل نابرده رنج، گنج میسر نمی شود ***  مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

1- هیچ موفقیتی بدون تلاش و کوشش به دست نمی‌آید.
2- این سخن درباره کسانی است که با صبر و تحمل سختی‌ها، در زندگی به هدف‌های خود می‌رسند.
3- بدون رنج و زحمت، هیچ دستاوردی در کار نخواهد بود.

معنی ضرب المثل نابرده رنج گنج میسر نمی شود

۴. گاهی برای رسیدن به موفقیت، باید سختی‌های زندگی را با صبر و تلاش پشت سر بگذاریم.
۵. هر پیروزی بهایی دارد و برای رسیدن به آن باید از فکر، توان و پشتکار خود مایه بگذاریم.
۶. با توجه به شعر نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود می‌توان فهمید که تلاش و پشتکار زیاد در انجام هرکاری حتماً ما را به موفیت می‌رساند. شاید بارها شکست بخوریم اما هرگز نباید ناامید شد و دست از تلاش برداشت.
۷. ضرب‌المثل نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود زمانی به کار می‌رود که کسی بدون هیچ تلاش و زحمتی انتظار داشته باشد به موفقیت‌های بزرگ برسد. در چنین مواقعی این بیت شعر را برایش یادآوری می‌کنند.

ایموجی این ضرب المثل ❌🥵🥇✅❌

بدون زحمت و تلاش، نمی‌توان به موفقیت و دستاورد ارزشمندی رسید.

متن شعر نابرده رنج گنج میسر نمیشود

“نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود، مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد” این بیت زیبا را شاعر بزرگ ایرانی، سعدی شیرازی سروده است. در ادامه می‌توانید متن کامل این شعر ارزشمند را بخوانید.

فضل خدای را که تواند شمار کرد؟
یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد؟

آن آفرینندهٔ جاودان که بر زمین
انواع نقش‌های رنگارنگ آفرید

آسمان و ستارگان را پدید آورد
تا افراد باهوش از آن درس بگیرند

دریا و خشکی و درختان و انسان را خلق کرد
خورشید و ماه و ستارگان و شب و روز را پدید آورد

نعمت‌های رنگارنگی که نمی‌توان به درستی سپاس گفت
وسایل آسایشی که نمی‌توان شمرد

اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً معنی ضرب المثل ” از شیر مرغ تا جون آدمیزاد “ را بخوانید.

نشانه‌های مهربانی که همه جهان را فرا گرفته
لطف‌های بزرگی که آسمان بار آن را بر دوش کشید

از چوب خشک میوه و از نی شکر به وجود آورد
و از قطره‌ای آب، مرواریدهای گرانبها پدید آورد

کوه‌ها را مانند میخ به زمین کوبید
تا زمین بر روی آب ثابت و استوار بماند

خاک بی‌جان با گرمای خورشید
باغ میوه و سبزه‌زار و گل‌های لاله پدید آورد

این آب به ریشه‌های تشنه درختان داد
و شاخه‌های برهنه را جامهٔ بهاری پوشانید

هزاران منظره زیبا آفرید
پس چه کسی است که با دقت به آنها نگاه کند؟

همه مخلوقات او را ستایش می‌کنند
هر بلبلی که بر شاخه‌ها آواز می‌خواند

چه کسی می‌تواند شکر یکی از نعمت‌های او را به جای آورد؟
هر که در این اندیشه بیفتد، حیران می‌ماند

چه می‌توان گفت؟ همان کسی که روح را در کالبد دمید
و عقل ارزشمند را با روح همراه کرد

زبان از توصیف او عاجز است
از بس که مهربانی‌اش پنهان و آشکار است

اطلاعات جامع‌تری در مورد این موضوع را در معنی ضرب المثل ” جا تره بچه نیست “ پیدا کنید.

سر چیست که در راه بندگی او بر زمین نهیم؟
جان را در راه او نباید دریغ داشت

بخشنده‌ای که مهربانی‌های گذشته‌اش
ما را به سرانجام خوب امیدوار کرده است

پرهیزگار باش که خداوند آسمان‌ها
بهشت را جایگاه افراد پرهیزگار قرار داده

نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

کسی که کاری نکرد و منتظر لطف دیگران بود
مانند کشاورزی است که دانه نکاشت و انتظار برداشت دارد

دنیا را پیامبر پل آخرت خواند
این جا جای ماندن نیست، باید از آن گذشت

خانهٔ ابدی انسان، جهان آخرت است
این دنیا جای رفتن است، نه ماندن

استخوان‌های انسان در هاون زمان
چنان خرد می‌شود که به خاک تبدیل می‌گردد

در این مقاله معنی ضرب المثل ” تا توانی دلی بدست آور دل شکستن هنر نمی باشد “ اطلاعات مفیدی آمده است.

ستمگر مرد و یاد بد از او باقی ماند
عادل رفت و نام نیک از خود به جا گذاشت

عیسی از همه دنیا کناره گرفت
و تنها آرزوی دلش را در آغوش کشید

قارون از دین خارج شد و دنیا هم برایش نماند
این بازی زشتی بود که موشی را شکار کرد

ما به مهربانی خدا توکل می‌کنیم
چون تکیه بر دیگران مانند تکیه بر باد است

جز خدا، هر چه را بپرستند هیچ است
بی‌بخت است کسی که بر این هیچ‌ها تکیه کند

و این گوی دولت است که کسی آن را نمی‌برد
مگر کسی که در ازل بخت با او یار بوده

انسان بیچاره با تلاش و رنج خود چه می‌تواند کند؟
چون هر چه قرار است اتفاق بیفتد، خدا مقدر کرده است

او پادشاه و بنده و خوب و بد را آفرید
بدبخت و خوشبخت و گرانقدر و حقیر را پدید آورد

سعدی با هر نفسی که مانند صبح برمی‌آورد
نور دانشش را در سراسر زمین می‌گسترد

این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” آدم ناشی سرنا را از سر گشاد آن می زند “.

هر بنده‌ای که نامش با خاتم دولت همراه است
پندهای او را در گوش جانش نگه می‌دارد

برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی ضرب المثل ” کارها به صبر برآید و مستعجل به سر در آید “ مراجعه کنید.

هر شاعری که شاهان را ستود
امید داشت که مقام والایی به دست آورد

مقاله معنی ضرب المثل ” خواب زن چپه “ حاوی اطلاعات جامعی است.

سزاوار است که سعدی که شکر نعمت‌های پروردگار را به جای آورد
درخواست پاداش بیشتری کند

شاعر: سعدی
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

3 داستان در مورد ضرب المثل نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود

برای خواندن داستان‌های جذاب درباره این ضرب‌المثل، در بخش‌های بعدی با یافتو همراه بمانید.

داستان شماره 1- معلم زیرک

در گذشته، پادشاهی در ایران زندگی می‌کرد که به آموزش و تربیت فرزندان اهمیت زیادی می‌داد. اما او تنها خانواده‌ی دربار و اشراف را شایسته‌ی تحصیل می‌دانست و مردم عادی را لایق یادگیری نمی‌دید. این پادشاه پسری داشت و مدت‌ها بود که به دنبال یک معلم دانا و کارآزموده برای تربیت او می‌گشت. معلم‌های زیادی به قصر آمدند، اما پادشاه هیچ‌کدام را شایسته‌ی این کار نمی‌دید.

تا این که روزی یک معلم بسیار باسواد و خردمند نزد شاه آمد. پادشاه که از دیدن او خوشحال شده بود، قول داد اگر آموزش پسرش را بپذیرد، پاداش بزرگی به او بدهد. معلم پاسخ داد: «من این کار را می‌پذیرم، اما به یک شرط: شما نباید در روش آموزشی من دخالت کنید و اگر لازم شد، حتی اجازه دهید پسرتان را تنبیه کنم.» پادشاه با این شرط موافقت کرد و پسرش را به دست معلم سپرد.

معلم کار خود را شروع کرد و هر روز به شاهزاده تکلیف می‌داد. اگر پسر در انجام تکالیفش کوتاهی می‌کرد، معلم او را تنبیه می‌کرد. در حیاط قصر، یک درخت آلبالو بود و معلم یکی از شاخه‌های نازک آن را برای تنبیه آماده کرده بود. در طول سال‌های آموزش، بارها از این ترکه استفاده شد. شاهزاده که از تنبیه‌های معلم خسته شده بود، نزد پدرش شکایت کرد. اما پادشاه که پیشرفت پسرش را می‌دید، به قول خود پایبند ماند و در کار معلم دخالت نکرد.

این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” حرف راست را باید از بچه شنید “.

شاهزاده که نمی‌توانست تغییری در شرایط ایجاد کند، روزبه‌روز بیشتر از معلم خود ناراحت و عصبانی می‌شد. سال‌ها گذشت و او به جوانی دانا و توانا تبدیل شد. پادشاه از پیشرفت پسرش بسیار خوشحال بود و پاداش بزرگی به معلم داد و او را به خانه‌اش فرستاد. پس از آن، شاهزاده آموزش‌های نظامی را آغاز کرد. اما این بار، معلم‌های جدید به مقام او احترام زیادی می‌گذاشتند و در کارها سختگیری نمی‌کردند. همین موضوع باعث شد که شاهزاده هرگز سختگیری‌های معلم قبلی را فراموش نکند.

چند سال بعد، پادشاه پیر از دنیا رفت و پسرش جانشین او شد. روزی شاه جوان در باغ قصر قدم می‌زد که ناگهان چشمش به درخت آلبالو افتاد و همه‌ی خاطرات تلخ گذشته در ذهنش زنده شد. او یک ترکه از درخت جدا کرد و به محافظش دستور داد معلم قدیمی را به قصر بیاورد. معلم با شنیدن این پیام، فهمید که شاهزاده سابق هنوز از او ناراحت است. در راه قصر، مقداری آلبالوی تازه و رسیده خرید.

وقتی معلم به قصر رسید، شاه جوان را با ترکه‌ی آلبالو در دست دید. شاه پرسید: «این ترکه را می‌شناسی؟» معلم پاسخ داد: «بله، این ترکه‌ی آلبالو است. بهتر است آن را جایی بگذاری که همیشه در دیدرس تو باشد.» شاه با تعجب پرسید: «چرا باید این ترکه را همیشه ببینم؟»

در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره معنی ضرب المثل ” از کیسه خلیفه بخشیدن “ بیابید.

معلم زبر و زرنگ آلبالوهای تازه را از جیبش درآورد و به شاه نشان داد و گفت: «این آلبالوهای خوشمزه و قرمز را نگاه کن. اگر درخت آلبالو سرمای زمستان و گرمای تابستان را تحمل نمی‌کرد، امروز چنین میوه‌ی زیبایی به ما نمی‌داد. شاگردان من نیز اگر سختی‌های آموزش را تحمل نمی‌کردند، هرگز به این سطح از دانش و فهم نمی‌رسیدند.»

در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره معنی ضرب المثل ” خدا جای حق نشسته “ بیابید.

شاه از این تشبیه زیبا خوشش آمد و از معلم قدیمی خود خواست که به عنوان وزیر دربار در کنارش بماند و در کارها به او مشورت دهد.

داستان شماره 2- راز موفقیت

مرد جوانی می‌خواست راز موفقیت را پیدا کند. برای همین نزد سقراط، فیلسوف بزرگ رفت و از او پرسید.
سقراط به او گفت: «فردا صبح کنار رودخانه با هم دیدار کنیم.»
صبح روز بعد، هر دو به رودخانه رفتند و به آرامی وارد آب شدند. آنقدر پیش رفتند که آب به گردنشان رسید.
ناگهان سقراط سر مرد جوان را زیر آب فشار داد. جوان کاملاً غافلگیر شده بود و سعی کرد خود را رها کند، اما سقراط محکم و قوی‌تر او را نگه می‌داشت.
این وضعیت ادامه پیدا کرد تا وقتی که صورت جوان کبود شد. در آن لحظه، سقراط دستش را رها کرد و جوان توانست سرش را از آب بیرون بیاورد و با تمام وجود هوا بخورد.
سقراط پرسید: «وقتی زیر آب بودی، تنها چیزی که آرزویش را داشتی چه بود؟»
جوان بی‌درنگ پاسخ داد: «هوا!»
سقراط گفت: «راز موفقیت همین است. اگر برای رسیدن به هدفت، همان قدر اشتیاق داشته باشی که برای یک نفس هوا تلاش کردی، قطعاً به آن می‌رسی.»

داستان شماره 3- تنبلی یا تلاش؟

روزی پسر جوانی بود که به خاطر تنبلی زیاد، باعث ناراحتی خانواده شده بود. پدرش از این وضعیت بسیار غمگین بود و با وجود تمام تلاش‌ها، نتوانسته بود او را تغییر دهد. سرانجام، پدر تصمیم گرفت پسرش را نزد مرد دانایی ببرد و از او کمک بخواهد.

مرد دانا با روی خوش به پسر گفت: “اگر حرف‌های پدرت درست باشد، آینده سختی در انتظار توست. آیا این را می‌دانی؟”
پسر با بی‌حوصلگی شانه‌ای بالا انداخت و گفت: “مهم نیست.”

مرد دانا لبخندی زد و گفت: “چه خوب که نظرت را صادقانه می‌گویی. می‌خواهی این جمله را روی این تخته بنویسی و چند روزی در این مدرسه بمانی؟”
پسر پذیرفت و جمله را نوشت. بعد برای استراحت به اتاقش رفت.

صبح روز بعد، هنگام صبحانه، مرد دانا به آشپز دستور داد غذای کمی به پسر بدهد. وقتی پسر از کمی غذا ناراحت شد، نزد مرد دانا رفت و شکایت کرد. مرد دانا با بی‌تفاوتی به نوشته روی تخته اشاره کرد و از پسر خواست آن را بلند بخواند. سپس گفت: “این همان پاسخی است که خودت همیشه می‌دهی.”

ظهر و شب نیز همین اتفاق تکرار شد. پسر از گرسنگی به پدرش شکایت کرد و هر دو نزد مرد دانا رفتند. پسر گفت: “اگر به همین شکل کم غذا بخورم، از گرسنگی ضعیف خواهم شد.”
مرد دانا دوباره به تخته اشاره کرد و گفت: “پاسخ تو همان است که خودت نوشته‌ای.”

روز سوم، پسر که کاملاً ضعیف و ناتوان شده بود، نزد مرد دانا آمد و گفت: “لطفاً به من بگو چطور می‌توانم غذای کافی به دست آورم؟”
مرد دانا او را به آشپزخانه فرستاد و از آشپز خواست تا در کارها از او کمک بگیرد. پسر تا ظهر کار کرد و در عوض، ناهار کاملی خورد و سیر شد. سپس با شادی نزد مرد دانا بازگشت و گفت: “چه خوب که راهی برای رهایی از گرسنگی پیدا کردم!” بعد دوباره به آشپزخانه برگشت و به کارش ادامه داد.

پدر که شاهد تلاش پسرش بود، نزد مرد دانا رفت و پرسید: “راز این تغییر چیست؟”
مرد دانا پاسخ داد: “تو به عنوان پدر، همیشه با مهربانی کم‌کاری‌های او را جبران می‌کردی، اما من به عنوان یک معلم، نتیجه رفتارش را به خودش نشان دادم. اکنون او فهمیده که نتیجه هر کاری به خودش بازمی‌گردد. از این به بعد برای زندگی بهتر تلاش خواهد کرد.”

3 انشا در مورد ضرب المثل نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود

در ادامه چند نمونه انشا درباره این ضرب‌المثل مشهور ارائه می‌شود.

انشای شماره 1- تلاش و موفقیت

همه مردم آرزوی موفقیت در زندگی را دارند. جوانان هم به طور خاص به دنبال راه‌های رسیدن به موفقیت هستند و برای آن تلاش می‌کنند. نکته کلیدی در این مسیر، پشتکار و تلاش بی‌وقفه است. اگر کسی نتواند مشکلات و شکست‌های مسیر را تحمل کند و با اولین مانع، از هدفش دست بکشد، هرگز به آرزوهایش نمی‌رسد و به خوشبختی دست پیدا نمی‌کند.

خوشبختی برای هر کس معنای متفاوتی دارد. یکی آن را در ثروت زیاد می‌داند، دیگری در شغل مناسب. بعضی‌ها رسیدن به مدارج علمی بالا را خوشبختی می‌دانند و بعضی دیگر تشکیل خانواده یا کمک به دیگران را. همه این‌ها نوعی موفقیت هستند و برای رسیدن به آن‌ها باید سال‌ها تلاش کرد و دشواری‌ها را به جان خرید.

کسی در این راه موفق‌تر است که امیدوارتر باشد و از شکست و سختی نترسد. سعدی چه خوش گفت که “نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود، مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد”. هیچ کس بدون تحمل سختی و تلاش نتوانسته مسیر موفقیت را طی کند و به آن گنج یا به تعبیر دیگر آرزوی خود، برسد. مزد تلاش، همان رسیدن به خواسته‌ها و آرزوهاست.

انشای شماره 2- پول یا ثروت؟

خیلی از مردم در دنیا آرزوی ثروتمند شدن را دارند. این هدف به اراده قوی، اشتیاق فراوان و پشتکار زیاد نیاز دارد. داستان زندگی ثروتمندان بزرگ جهان نشان می‌دهد که هیچ موفقیتی بدون زحمت و تلاش به دست نمی‌آید.

افراد بسیار ثروتمند و مشهور هم مانند دیگران، کار خود را از شغل‌های کوچک و معمولی شروع کرده‌اند. اما تلاش بی‌وقفه و استفاده از فرصت‌ها، مسیر زندگیشان را تغییر داده و آنها را به موفقیت رسانده است. نقطه شروع زندگی خانوادگی و کاری ده نفر از ثروتمندترین افراد دنیا، داستان‌های جالبی دارد.

بیل گیتس، بنیانگذار شرکت مایکروسافت، در سال ۱۹۵۵ در یک خانواده متوسط در شهر سیاتل آمریکا به دنیا آمد. او از بچگی به رقابت علاقه داشت و همیشه تلاش می‌کرد از دوستانش بهتر باشد. زمانی که در مدرسه ابتدایی درس می‌خواند، با کامپیوتر آشنا شد و خیلی زود در کار با آن مهارت پیدا کرد. در سیزده سالگی، اولین نرم‌افزار خود را که یک بازی ساده بود نوشت.

در سال ۱۹۷۳، او وارد دانشگاه هاروارد شد و در آنجا با استیو بالمر آشنا گردید. اما به خاطر تمرکز روی شرکت مایکروسافت، دانشگاه را رها کرد و تحصیلات خود را ناتمام گذاشت. بیل گیتس در سال ۱۹۷۵ به همراه دوست قدیمی خود، پل آلن، شرکت کوچکی به نام مایکروسافت را تأسیس کرد. شعار آنها این بود: «یک کامپیوتر در هر خانه».

برای یادگیری پیشرفته، به معنی ضرب المثل ” خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می‌رود دیوار کج “ مراجعه کنید.

در سال ۱۹۸۰، شرکت IBM تصمیم گرفت کامپیوتر شخصی خود را به بازار عرضه کند تا از رقابت عقب نماند. آنها کار ساخت نرم‌افزار این کامپیوتر را به مایکروسافت سپردند و این اتفاق، نقطه عطفی در موفقیت این شرکت شد.

در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره معنی ضرب المثل ” آب از دستش نمی چکد “ بیابید.

گیتس در نوزده سالگی مدیریت مایکروسافت را بر عهده داشت. او آنقدر سخت کار می‌کرد که گاهی چند روز متوالی از محل کار خارج نمی‌شد و به همراه همکارانش روی پروژه‌های مختلف تلاش می‌کرد.

پس از کنار کشیدن از مدیریت مایکروسافت، او با دارایی ۲۹ میلیارد دلاری، بنیاد خیریه «بیل و ملیندا» را راه‌اندازی کرد. این بنیاد برای کمک به فقرا و مبارزه با بیماری‌هایی مانند ایدز و مالاریا فعالیت می‌کند و شهرت گیتس را در زمینه کارهای انسان‌دوستانه بیشتر کرده است.

بیل گیتس در خانه‌ای به ارزش ۱۲۵ میلیون دلار زندگی می‌کند. این خانه مجلل در کنار تپه‌ای با چشم‌انداز دریاچه واشنگتن قرار دارد و مالیات سالانه آن ۹۹۱ هزار دلار است. او که اکنون ۵۸ سال دارد و ثروتمندترین فرد جهان شناخته می‌شود، در سال گذشته با افزایش ۱۵.۸ میلیارد دلاری ثروت خود، دوباره جایگاه اول را در بین ثروتمندان جهان به دست آورد.

انشای شماره 3- کار و درمان

بی‌کاری با نظام جهان در تضاد است. در دنیایی که هر جزء آن مشغول انجام وظیفه‌ای است، بیکار بودن مانند این است که در میان یک ارکستر هماهنگ، صدای ناهماهنگ و ناخوشایندی ایجاد کنیم و در نتیجه، زیبایی جهان آفرینش را خدشه‌دار کنیم.

علاوه بر این، بیکاری زمینه‌ساز بسیاری از مشکلات اخلاقی و خطاهاست. همان‌طور که گفته شده: “نابرده رنج گنج میسر نمی شود، مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.” این گنج می‌تواند رهایی از افکار پوچ و کارهای بی‌فایده هم باشد.

اگر سوالاتی دارید، مقاله معنی ضرب المثل ” حلوای تن تنانی، تا نخوری ندانی “ به شما کمک خواهد کرد.

یکی از محققان می‌نویسد: از نظر سلامت روان ثابت شده که بیکاری و نداشتن فعالیت فکری، باعث خلأ درونی شده و برای روح انسان آسیب‌زا است. افرادی که از کارهای سازنده و مفید دور می‌مانند، معمولاً به سراغ سرگرمی‌های مضر می‌روند؛ مانند قمار، مصرف مواد مخدر، عیب‌جویی از دیگران، حسادت و کینه‌توزی. حتی در درمان بیماران روانی نیز از کار و فعالیت‌های مختلف به عنوان یک روش درمانی مهم استفاده می‌شود.

حفظ سلامت روان و پیشگیری از بیماری‌های روحی نه‌تنها نیازمند فعالیت و اشتغال فکری است، بلکه برای رشد استعدادها و شکل‌گیری درست شخصیت نیز باید از نیروی فکر استفاده کرد و از تنبلی ذهنی پرهیز نمود.

پاسکال نیز گفته است: ریشه اصلی فسادهای فکری و اخلاقی، بیکاری است. هر کشوری که بخواهد این مشکل بزرگ اجتماعی را حل کند، باید مردم را به کار وادارد تا آرامش واقعی روحی — که تنها عده کمی آن را می‌شناسند — در وجود همگان ایجاد شود.

در نهایت، بیکاری علاوه بر ناهماهنگی با نظام آفرینش، زمینه‌ساز لغزش‌ها و انحرافات نیز هست.

پیام قرآنی نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود

خداوند در سوره نجم قرآن می‌فرماید:
وَ أَنْ لَیْسَ لِْلإِنْسانِ إِلاّ ما سَعی وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری. (النّجم: 39 و 40)
یعنی انسان فقط نتیجه تلاش و کوشش خود را به دست می‌آورد و بی‌شک نتیجه کارش را خواهد دید.
در قرآن کریم، بیش از دویست بار به “عمل انسان” اشاره شده و آن را معیار ارزش افراد دانسته‌اند. در مقابل، تنها هفت بار از “ساخت” یا “انجام کار” سخن به میان آمده است. از این موضوع می‌توان فهمید که خداوند تلاش و کوشش را پایه شخصیت انسان می‌داند.
همچنین در آیات ۷۹ و ۸۰ سوره توبه، خداوند درباره کسانی که افراد سختکوش و بخشنده را مسخره می‌کنند، چنین می‌فرماید:
کسانی که مؤمنان بخشنده را سرزنش می‌کنند و افرادی را که جز با دسترنج خود چیزی ندارند، مسخره می‌کنند، خدا آنان را رها نمی‌کند و عذابی دردناک در انتظارشان خواهد بود. ای پیامبر، چه برای آنان آمرزش بخواهی و چه نخواهی، حتی اگر هفتاد بار برایشان طلب بخشش کنی، خدا آنان را نمی‌بخشد؛ زیرا به خدا و پیامبرش کفر ورزیده‌اند و خداوند افراد نافرمان را هدایت نمی‌کند.
در این دو آیه نکته مهمی وجود دارد: خداوند کسانی را که انسان‌های سختکوش را مسخره می‌کنند، هم‌ردیف کافران قرار می‌دهد و آنان را گمراه می‌خواند. این نشان می‌دهد که کار و تلاش تا چه اندازه در پیشگاه خداوند ارزشمند است.

**ضرب‌المثل ایرانی:**
نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود.

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *